سلام آتی
میدونم نیستی ولی خواستم برات بگم که بدونی نیستی دارن چیکارمون میکنن
دارن همه چی رو بهمون نسبت میدن خودت میدونی چرا
ولی مهم نیست چون اون بالایی جای حق نشسته خودش جوابشونو میده
دلم یخ میزندگاهی ، دراین سرمای تنهایی
شبم قندیل میبندد از این یخهای تنهایی قلم آهسته می راند بر این خط بلند ، اما گمانم یاد می گیرد ز من انشای تنهایی . . .
بیچاره تنهایی
این عروس نگون بخت آه و اشک را دوست ندارد اما همنشین همیشگی اش چشم امیدش به دلی ناامید
و شکستن سکوتش میداند عادت ، دشمن است اما عقل کجا و دلتنگی کجا ! دل ناامید امیدوار میرود و باز تنهایی میماند و تنهایی . . .
تنهایی … دیوار … قهوه های سر رفته از حوصله ام
اتاقی که چهار تاق باز ، روی من خوابیده چشم هایی که از ساعت ، کار افتاده ترند و شانه های تو ، که زیر بار ِ باران نمی روند باید گریه ام را روی بی کسی هایم تنظیم کنم
و این یعنی تنهایی
دلم تنگ است برای کسی که نمی داند...
نمی داند که بی او به دشت جنون می رود دلم... می دانم که اگر نزدیکش شوم، دور خواهد شد.... پس بگذار که نداند بی او تنهایم... دور میمانم که نزدیک بماند...
گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها
حسرت ها را می شمارم و باختن ها وصدای شکستن را ... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم
وکدام خواهش را نشنیدم وبه کدام دلتنگی خندیدم که چنین دلتنگــــــــــــــــم
دنیا خیلی چیزارو به آدما ثابت میکنه
اینکه راحت به کسی نگی دوست دارم
راحت احساستو براش خرج نکنی که بعدا بهت بگن همه چیزیت تظاهر بوده
خدایا خودت که خبر داری