کسی که از صدا میگفت به لب مهر سکوتم زد
مرا بالای بالا برد ولی سنگ سقوطم زد به جبران کدامین رنگ به من رنگ ریا خورده به تاوان کدامین جنگ به من سنگ بلا خورده
به هر یاری که رو کردم یه دشنه بر دلم میکاشت هراس هر نفس مردن مرا یک دم رها نگذاشت سکوتم حرفها دارد ولی چشم و دهان بستم ببین ای خوب دیروزی...