5سال پیش بود روز عید قربون طبق رسم هرساله خونه بابا بزرگ جمع بودیم که یه دفعه ای شوهر خاله ام که از بیرون می اومد با صدای بلند گفت اهالی می دونید فلانیم آخرش زحمتشو کم کرد و رفت اون دنیا
تا بقیه این حرفو شنیدن انگاری که یه خبر خیلی شگفت انگیز شنیده باشن دور شوهر خاله ام جم شدن و شروع به سوال...