یکی از بچه ها بود که تو منطقه مراسم سینه زنی میگرفتیم هیچ وقت لباسشو در نمیآورد اما سینه قشنگی میزد و حالتش طوری بود که همه رو متوجه خودش میکرد!!
یروز یکی از بچه ها اومد وگفت بابا این داداشمون از لاتهای قدیمه و رو بدنش تمام خاکوبی های ناجوره!!!خجالت میکشه پیراهنشو در بیاره!!
یادمونه یبار تو...