من بروم دنبال خودم بگردم...
شب بر شما پر اندیشه...
و روزهایتان پر از برنامه های ریز و درستو دقیق...
سرنوشت فردای لب هایتان پر منحنی باد....
خدا حافظه هر انچه که داشتید...دارید وخواهید داشت...
بابای...
روزی در گوش چشم هایم خواندند:
که در اینده ی تو جز خود نیست ومن در اندیشه ی خودی که در خود گم شده است
به زانو نشسته ام...
به راستی ....من کجای خودم...به خودم میرسم؟؟؟