حواست باشد گناه ت بود ن م
م هیچوقت رام بشو نبوده ام
ت بودی اولین بار صورتت را ب گونه هایم نزدیک کردی
و اکنون ک م دیوانه تو ام
مرا گناهکار خطاب میکنی؟
نفرین م همیشه دنبالت ....اگر اخرش نفهمی چقدر عاشقت شده ام چند تا
امروز داشتم ب کارد اشپزخانه نگاه میکردم
تا بحال دقت کرده ای برقش چقدر وسوسه میکند ادم دیوانه شود ؟
سوال سخت نپرس
نمیدانم کی عاشق این برق چاقو عاشق درد و عاشق قرمزی خون شده ام
و البته عاشق ت زیبا
باز دارد نیمه شب میشود
ت ک خوابی
م...افسوس ...حتی ب قدر یادی برایت عزیز نیستم
عین تاریکی عین تنهایی عین بیابان عین درد...
گناه م نیس
م خود شبم تا خاب فریبت بدهد در اغوش شبی در اغوش م
بهار دارد م یاید اما همیشه عشق ها بی بهار خزان میشوند
میشود دلت را لحظاتی کوتاه بمن قرض بدهی؟ فقط چند تپش
و بعد م تمام باغهای انار را با عطر وجودت بارور میکنم عزیز دل
باز گریه باز ناله باز درد....
خورشید از ان من است اما چ فایده اتش از ان منست
جایی را میشناسی ایهمه گرمی و زندگی را بدهم و فقط تو را کمی داشته باشم لطفا؟
چشمانت را ببند
رویم نمیشود شریک رویایم شوی
ت ک میخابی م بیدارم مینویسم ا خواستنت
ا داشتنت
کاش یک بار دستم را بگیری انوقت رهایش نمیکنم
میبرمت تمام شهر را تمام کویر را با خیالت میگردم تا بیدار شوی صورتم را ب گونه ات نزدیک کرده ام...مرا ببخش
درد ک میکشم ارزو میکنم
باشی
بیایی کنار رویاهایم گرمی حضورت هر بی جانی را زندگی میبخشد گرمی میبخشد خواستن میبخشد
یادت چ اعجاز انگیز زنده ای میبخشد و زندگی میستاند زیبا
وای ببین چقدر زیبا و چقدر خواستنی تر شدی زیبای م
وقتی برای ت از خود ت مینویسم تمام این کاغذ پاره ها عطر اتش میدهند
داغی بودن گرمی زیستن میبخشند ب تمام قفسه ها تمام قفس ها
دارم یخ میزنم
میایی اتشم بزنی؟ دیوانه ام کنی؟
نیاز چقدر اسان ولی چ با درد جان را میگیرد مغرور م
شبی ک م بمیرم تمام این سرزمین شراره باران میشود
قول نیمخواهد
میخواهی امتحان کن
یک بار خواب دیدم خورشید را دزدیدم
بعد خودم را خورشید جا زدم
خورشید ک بودم ابرهارا با یک اشاره برایت غربال میکردم
کویر بودی
عجیب بود ن؟ اخر ت ک همیشه بهار منی زیبا
پ چرا کویر؟
بعد ت سبز شدی
اسمت
تمام این زمین را زنده کرد
ا وقتی هستی
حتی وقتی یک در میان نیستی
خیالت مرا تا قعر جهنم میبرد
ت بگو
خدا مرا روزی خواهد بخشید؟
زیادی عاشقانه دوستت دارم ن عزیز دل؟
تقصیر م نیس میخاستی شهر شانه هایت را ب هق هق های تنهایی هایم امانت نمیدادی مهربانم
ت ک باشی
همین دقیقه های کوتاه
م قد میکشم شکوفه میدهم
لااقل همان چند دقیقه کوتاه است ک وجود اتشینم ارام میگیرد
یادم میفتد م هم روزی بهشتی بودم
تا وقتی ت امدی
مرا ک دار بزنی
مرا ک بسوزانی
تمام این سرزمین را خاکسترم بی تاب میکند
شعله میکشد تمام نوشته های عاشقانه
تمام قلم ها
همه.....
ت ک میدانی
اتشین تر ا م نیست مگر ن؟
چ کنم با این همه خواستنت
با این همه نداشتنت