چراغ خاموش میشود...
وتو راهی میشوی...
تا به سوگواری روز بنشینی...
ومن کنار شب تاب های مرده....
مشق اتمام روزهایم را...
با مداد سربی تکرار ...
به نقطه ی پایان..
دعوت می کنم...آ.آ.خ....
پوتین های بزرگش را
بر شن ها میکشد...
واوایزان میشود
چشم هایش
به زنجیره ی چرخ ها
واز دریچه ی غروب...به زندگیش خیره میشود
سرباز محکوم به جنگ....
آ.آ.خ...
25 ام از ماه من