نتایح جستجو

  1. haj morteza

    | تفحص | خاطرات و روایات تفحص

    پيكر شهداء زير سنگر بتوني دشمن (خاطره ای دلخراش از کشف جسد شهدا در تفحص) آن روز مصادف بود با ولادت حضرت امام محمد تقي (ع) سال 73 بود. همراه بقيه نيروهاي تفحص در محور ارتفاع 143 كه بودم منتهي مي شد به ارتفاع 146 منطقه عملياتي والفجر يك در فكه...
  2. haj morteza

    | تفحص | خاطرات و روایات تفحص

    بترس از مين والمري (خاطره ای زیبا از شهادت شهید محمود غلامی در تفحص) آن روز كنار تانكار آب نشسته بودم،آقا محمود غلامي را ديدم كه داشت مي رفت براي كار.برخاستم و رفتم طرفش ،پس از سلام و عليك گفتم:آقا محمود اين مينها و خنثي كردنشان را به من ياد بده،خنديد و...
  3. haj morteza

    | تفحص | خاطرات و روایات تفحص

    سجده ابدي (خاطره ای زیبا از تفحص) بعد از نماز صبح و خواندن زيارت عاشورا،به سمت منطقه مورد نظر در تپه هاي فكه حركت كرديم.از روز قبل،يك شيار را نشانه كرده بوديم و قرار بود آن روز درون آن شيار به تفحص بپردازيم .پاي كار كه رسيديم ،بچه ها بسم الله گويان شروع...
  4. haj morteza

    | تفحص | خاطرات و روایات تفحص

    مونسم را به خاك سپردم اون روز بيچاره شده بوديم، 46 شهيد غواص همه دست ها بسته، چشم ها بسته، پاها با سيم تلفن بسته، اما پيكر ها كامل! معلوم بود چه اتفاقي افتاده، من ديگه نمي‏گم، خودتون حدس مي زنيد! با دقت زياد نشستم پيكرها را بررسي كردم؛ همه دو دست دارند، پس اين دست از كدوم...
  5. haj morteza

    | تفحص | خاطرات و روایات تفحص

    پيكر شهيد نبود (خاطره ای تکان دهنده از معراج جسمانی یک شهید) توي فكه،داخل خاك عراق، يك گلستان دسته جمعي از شهدا كشف شد. عراقي ها شهدا رو بصورت زيگ زاگ روي هم انداخته و روي آنها خاك ريخته بودند. تپه اي از شهدا درست شده بود. هفت شهيد را از زير خاك بيرون...
  6. haj morteza

    | تفحص | خاطرات و روایات تفحص

    تا آخرين شهيدي كه در خاك عراق مانده باشد، كمكتان مي‌كنم.. (خاطره ای تکان دهنده از توجه شهدا به یک عشایر عراقی) سالم جبّار حسّون، از عشاير عراق بود كه با برادرش سامي، پول مي‌گرفتند و در كار تفحص شهدا كمكمان مي‌كردند. چند وقتي بود كه سالم را نمي‌ديدم...
  7. haj morteza

    | تفحص | خاطرات و روایات تفحص

    رضا...ادهم...مرتضی...علیرضا... ساک سک این صدای آقا مهدی بود که سکوت منطقه رو شکست!!! همه برگشتیم طرف حاجی...بالای یه تپه زانو زده بود و زار زار گریه میکرد و می گفت: پاشید...پاشید می دونم اینجایید،مهمون نمی خواید؟ گریه میکرد،گریه ای که توش شادی و غم با هم بود.نمیشه گفت دقیقا چه حالتی...
  8. haj morteza

    | تفحص | خاطرات و روایات تفحص

    شهادت شاهدى و غلامى (شهدای تفحص) صبح روز دوم دى ماه سال 74 بود. بچه ها زيارت عاشورا خوانده و آماده شدند و رفتيم پاى كار. محلى كه مى خواستيم كار كنيم، اطراف ارتفاع 112 بود، كانالى بود كه سال هاى قبل هم آنجا كار شده بود. كسى نتوانسته بود داخل آن...
  9. haj morteza

    خاطرات زیبا از سرداران شهید و رزمندگان

    هوا هنوز گرگ و میش بود . پس از سپری کردن یک شب سخت در عملیات خیبر صبح اتش شدید دشمن حکایت از پاتک سنگینی داشت رزمنده عارف و دلاور و ورزشکار ؛حسن توکلی کنار من آمد و تیربارش را به من داد و گفت با این سر عراقی ها را گرم کن تا من نمازم را بخوانم شروع به تیراندازی کردم و با گوشه چشم مراقب...
  10. haj morteza

    خاطرات زیبا از سرداران شهید و رزمندگان

    شهید مهدی خندان ، اهل تهران ؛ از فرماندهان دلاور جبهه بود ... در یک تک عملیاتی ؛ لو رفته بودیم و در حالی که معبری برای عبور آماده نبود ، دشمن با اتش سنگین و دوشکا و خمپاره بچه ها را زیر اتش داشت همه کپ کرده بودیم ! حتی نمیشد سر را بلند کرد . در این حال مهدی خندان به طرف سیم خاردار ها خیز...
  11. haj morteza

    خاطرات زیبا از سرداران شهید و رزمندگان

    ایها الناس منم مهدی خندان ... پسر امام قلـــــــــی خان عهــــد کردم با شهیــــــدان ... که شوم کشته قــــــــرآن زمین صبحگاه دو کوهه و رزمندگان تیپ ۱ عمار از لشگر ۲۷ محمد رسول الله هیچگاه زمزمه های سردار رشید اسلام شهید مهدی خندان را که اینگونه رجز می خواند فراموش...
  12. haj morteza

    خاطرات زیبا از سرداران شهید و رزمندگان

    علاقه حاج همت به شهید مهدی خندان قبل از حركت از اردوگاه گفتند كه حاج همت گفته است تو و مهدي خندان حق شركت در عمليات را نداريد وقتي خبر را شنيديم، در به در دنبال حاج همت گشتيم. آخر سر ماشينش را ديديم كه داشت از اردوگاه خارچ مي‌شد و مي‌رفت طرف قرارگاه. به هر زحمتي بود، نگهش داشتيم. حاج همت قبول...
  13. haj morteza

    خاطرات زیبا از سرداران شهید و رزمندگان

    شهید خندا 72 ساعت قبل از شهادت،چگونگی و محل شهادت خود را پیش بینی کرده بود! آبانماه سال 62 بود و ما در محل قرارگاه تاکتيکي لشکر ؛ در مريوان مستقر بوديم . نيمه هاي شب بود که مهدي آمدسراغم و به من گفت : شنيده ام شما حديثي را براي بچه ها نقل کرده ايد . دوست دارم آن حديث را براي من همبگوئيد . گفتم...
  14. haj morteza

    خاطرات زیبا از سرداران شهید و رزمندگان

    خاطره ای از دو سردار عشق، شهید همت و شهید خندان سعيد قاسمى؛ مسؤول وقت واحد اطلاعات لشكر 27 محمد رسول‏الله‏صلى الله عليه وآله وسلم مى‏گويد: «... گرماگرم عمليات والفجر يك، به گمانم روز دوم يا سوم بود و داشتيم توى خط، به اوضاع رسيدگى مى‏كرديم. توپخانه سپاه چهارم ارتش بعث هم مثل ريگ، روى سر بچه‏ها...
  15. haj morteza

    خاطرات زیبا از سرداران شهید و رزمندگان

    داستان شهید خندان و حضرت امام داستان شهید خندان و حضرت امام داستان شهید خندان و حضرت امام يكى از شب‏هاى گرم خردادماه سال 1362 كه مهدى از جماران به خانه بازگشت، براى مادرش ماجراى شگفت‏انگيزى را نقل كرد كه اكنون، در گذر بيش از دو دهه از آن ايام، از آن حديث‏هاى دلنشينى است كه ورد زبان هر رزمنده...
  16. haj morteza

    خاطرات زیبا از سرداران شهید و رزمندگان

    |*| خاطراتی ازسردار شهید مهدی خندان |*| |*| خاطراتی ازسردار شهید مهدی خندان |*| بسم الله الرحمن الرحیم یكى از روزها، همينطور كه مهدى پشت ميز كارش در سپاه ريجاب نشسته بود، مردى از عشاير منطقه آمد توى اتاق. مهدى مؤدب و گرم به او سلام كرد، در عوض ديديم او پيش آمد، جلوى مهدى زانو زد و ناگهان به...
  17. haj morteza

    یه سوال! چنا همه ی دخترا,حتی زشت ترینشون هم فک میکنن خوشگلن؟؟؟

    اتفاقا مرد مومن باید نحیف باشه....چون کم میخوره!:D
  18. haj morteza

    از صمیم قلب بهتون تسلیت میگم خواهر خوبم!!!! واقعا غم سختی... خداوند به شما صبر بده............

    از صمیم قلب بهتون تسلیت میگم خواهر خوبم!!!! واقعا غم سختی... خداوند به شما صبر بده............
  19. haj morteza

    انّا لله و انّا الیهِ الرّاجِعون - تسلیت ونوس خانوم

    انّا لله و انّا الیهِ الرّاجِعون جدا خیلی ناراحت شدم!!!! انشاالله خدا بهتون صبر بده خواهرم!!! واقعا غم سختی....درک میکنم!!!!
  20. haj morteza

    سلام خواهر.... ببخشیدا!من فکر میکردم شما از برادرای ما هستید!!! عذر میخوام بابت لحنم تو تاپیک!

    سلام خواهر.... ببخشیدا!من فکر میکردم شما از برادرای ما هستید!!! عذر میخوام بابت لحنم تو تاپیک!
بالا