نتایح جستجو

  1. haj morteza

    ناز كردن دختر ها تا پشيمونيشون...

    دمت گرم آبجی:gol::gol::gol::gol: دختر باید اینطوری باشه!!! واقع بین و بدون تعصب ناز نکنید دیگه بابا......:D
  2. haj morteza

    آبجی شیدای ما چطوره؟؟

    آبجی شیدای ما چطوره؟؟
  3. haj morteza

    سلام علیکم منم مثل داداش گلم bmd نمی خوام بگم متاسفم انشاالله حضرت زینب(ام المصیبت) تو زندگی...

    سلام علیکم منم مثل داداش گلم bmd نمی خوام بگم متاسفم انشاالله حضرت زینب(ام المصیبت) تو زندگی پشت و پناهتون باشه!! ایوب که خود کشتی رنج و غم دنیاست! شاگرد کلاس اول زینب کبراست!
  4. haj morteza

    خوشگلها و تصادفات درون شهری!

    :surprised::surprised::surprised:
  5. haj morteza

    منظورم دعای توپ 120 بود!!!

    منظورم دعای توپ 120 بود!!!
  6. haj morteza

    انّا لله و انّا الیهِ الرّاجِعون - تسلیت ونوس خانوم

    خداوند به شما هم صبر بده خواهرم....غم پدر و مادر باهم که واقعا کمر شکنه.... امیدوارم به حضرت زینب اقتدا کنید و صبر پیشه کنید.... انشاالله در اون دنیا رو سفید هستید:gol::gol::gol:
  7. haj morteza

    خوشگلها و تصادفات درون شهری!

    هر هر هر...... بد نیست مودب باشی؟؟؟ معلومه یبارم شمال نیومدی پسر جون..... وگرنه میفهمیدی اینجا درصد چش چرونی خیلی خیلی از بقیه جاهای ایران پایین تره!!! کافر همه را به کیش خود پندارد!!
  8. haj morteza

    | تفحص | خاطرات و روایات تفحص

    معجزه ميدان مين در منطقه عملیلتی والفجر مقدماتی در حال تفحص بودیم و به دنبال پیکر مطهر بچه های گردان حنظله لشگر27 محمد رسول الله (ص) می گشتیم و درست در حد فاصل پاسگاه رشید به عراق و پاسگاه خودمان به اولین شهید رسیدیم . با خوشحالی به دنبال یافتن پلاک او بودیم...
  9. haj morteza

    | تفحص | خاطرات و روایات تفحص

    زمزم سال 72 در محور فكه اقامت چند ماهه اي داشتيم.ارتفاعات 112 ماواي نيروهاي يگان ما بود.بچه ها تمام روز مشغول زير و رو كردن خاكهاي منطقه بودند.شبها كه به مقرمان بر مي گشتيم،از فرط خستگي و ناراحتي ،با هم حرف نمي زديم مدتي بود كه پيكر هيچ شهيدي را پيدا...
  10. haj morteza

    | تفحص | خاطرات و روایات تفحص

    شهيد خفته در برانكارد يكي از مواردي كه خيلي انسان را تحت تاثير قرار مي داد و بغض گلوي آدم را مي گرفت؛شهدايي بودند كه با برانكارد دفن شده بودند و اين نشان دهنده اين بود كه آنها به حال مجروحيت دفن شده اند.در منطقه والفجر يك در فكه،زير ارتفاع 112،به پيكر...
  11. haj morteza

    | تفحص | خاطرات و روایات تفحص

    انگشت و انگشتر كرر مي كنم سال 73 بود يا 74 كه عصر عاشورا بود و دلها محزون از ياد ابا عبدالله الحسين(ع).خاطرات مقتل و گودال قتلگه،پيكر بي سر و…بچه ها در ميدان مين فكه،منطقه والفجر يك مشغول جستجو بودند.مدتي ميدان مين را بالا و پايين رفته بوديم ولي از شهيد...
  12. haj morteza

    | تفحص | خاطرات و روایات تفحص

    افطار با قمقمه شهيد دم دماي ظهر بود كه در ارتفاع 112 كار مي كرديم.شهيد در نمي آمد.خسته شده بوديم صداي اذان ظهر از بلند گوي مقر به گوشمان خورد.گفتيم كار را تعطيل كنيم و براي ناهار و نماز به مقر برويم.آماده كه شديم،رفتم تا دستگاه را خاموش كنم.انگار كسي به...
  13. haj morteza

    | تفحص | خاطرات و روایات تفحص

    وعده دیدار (خاطره زیبا از تفحص) ساعت 15 : 4 دقيقه بعد از ظهر دوشنبه است . كارم در مكتب تمام شده و به ترمينال مسافربري آمده ام . هيجان تمام وجودم را فرا گرفته است . دوستان يك به يك مي رسند . قرار است اتوبوس تا 10 دقيقه ديگر حركت كند . موج دلواپسي در دل همراهان در تلاطم است كه بالاخره خانم...
  14. haj morteza

    | تفحص | خاطرات و روایات تفحص

    فداكاري بسيجي (خاطره ای زیبا از تفحص) سال 74 بود و فصل پاييز،كه در منطقه عمليات والفجر يك در فكه،ميدان مينها را مي گشتيم تا جاهاي مشكوك را پيدا كنيم.بعد از كانالي كه براي مقابله با حمله بچه ها زده بودند،ميدان مين وسيعي قرار داشت.نزديك كه شديم،با صحنه اي...
  15. haj morteza

    | تفحص | خاطرات و روایات تفحص

    كناره جنازه عراقی چند روزي بود كه (بهزاد گيجلو)سرباز تفحص،پاپيچ شده بود كه : من خواب ديدم كنار آن جنازه عراقي كه چند روز پيش پيدا كرديم،چند شهيد افتاده…)دو-سه روز پيش از آن ،در اطراف ارتفاع 146 يك جنازه پيدا كرديم كه لباس كماندويي سبز عراقي به تن...
بالا