از آخرین باری که نوشتم سال هاست که گذشته
گلایه دارم از همه
دوست و آشنا و رفیق و فامیل و غریبه و دشمن
نمیدانم چرا وقتی دستشان به جایی بند نیست می آیند اما وقتی به دست هاشان نیاز داری نیستند
میدونی مشکل چیه
قانع نیستیم
همیشه به این فکر میکنم که چیز جدیدی به دست بیاریم
خوبه ها
میدونی مشکلش کدوم قسمتشه؟
اینکه هیچ وقت نمیفهمم این چیزی که الان هستیم یه روزی بوده که آرزوشو میکردیم
دقیقا حرف منو زدیا
دل که پیر شد دیگه هیچ فایده نداره
دلم پیر شده
شکسته است
طاقتی دیگه نداره
میخواد یه جا بشینه و هیچی نگه
دنیا اذیتش کرده
....................
سعی کن دلتو شاد نگه داری سخته ولی میشه