شب به گلستان تنها منتظرت بودمباده نا کامی در هجر تو پیمودممنتظرت بودم منتظرت بودمآن شب جان فرسا من بی تو نیاسودموه که شدم پیر از غم آن شب و فرسودممنتظرت بودم منتظرت بودمبودم همه شب دیده به ره تا به سحر گاهناگه چو پری خنده زنان آمدی از راهغمها به سر آمد زنگ غم دوران از دل بزدودممنتظرت بودم منتظرت...