نتایح جستجو

  1. venema80

    لره نمیدونس واسه محرم پشت ماشینش چی بنویسه نوشت:ازت انتظارنداشتم یزید(درضم با معذرت ازهمه لرها)

    لره نمیدونس واسه محرم پشت ماشینش چی بنویسه نوشت:ازت انتظارنداشتم یزید(درضم با معذرت ازهمه لرها)
  2. venema80

    لره نمیدونس واسه محرم پشت ماشینش چی بنویسه نوشت:ازت انتظارنداشتم یزید(درضم با معذرت ازهمه لرها)

    لره نمیدونس واسه محرم پشت ماشینش چی بنویسه نوشت:ازت انتظارنداشتم یزید(درضم با معذرت ازهمه لرها)
  3. venema80

    لره نمیدونس واسه محرم پشت ماشینش چی بنویسه نوشت:ازت انتظارنداشتم یزید(درضم با معذرت ازهمه لرها)

    لره نمیدونس واسه محرم پشت ماشینش چی بنویسه نوشت:ازت انتظارنداشتم یزید(درضم با معذرت ازهمه لرها)
  4. venema80

    لره نمیدونس واسه محرم پشت ماشینش چی بنویسه نوشت:ازت انتظارنداشتم یزید(درضم با معذرت ازهمه لرها)

    لره نمیدونس واسه محرم پشت ماشینش چی بنویسه نوشت:ازت انتظارنداشتم یزید(درضم با معذرت ازهمه لرها)
  5. venema80

    venema80: سه تا مرد داشتند در مورد امور تصادفی صحبت می کردند اولی : زنم داشت داستان دو شهر را...

    venema80: سه تا مرد داشتند در مورد امور تصادفی صحبت می کردند اولی : زنم داشت داستان دو شهر را می خواند که دو قلو زایید دومی : خیلی جالبه زن من هم سه تفنگدار را می خواند که سه قلو زایید ... سومی فریادی زد و گفت :خدای من ,من باید زود بروم خانه وقتی از او پرسیدند که چه اتفاقی افتاده گفت : وقتی...
  6. venema80

    venema80: سه تا مرد داشتند در مورد امور تصادفی صحبت می کردند اولی : زنم داشت داستان دو شهر را...

    venema80: سه تا مرد داشتند در مورد امور تصادفی صحبت می کردند اولی : زنم داشت داستان دو شهر را می خواند که دو قلو زایید دومی : خیلی جالبه زن من هم سه تفنگدار را می خواند که سه قلو زایید ... سومی فریادی زد و گفت :خدای من ,من باید زود بروم خانه وقتی از او پرسیدند که چه اتفاقی افتاده گفت : وقتی...
  7. venema80

    venema80: سه تا مرد داشتند در مورد امور تصادفی صحبت می کردند اولی : زنم داشت داستان دو شهر را...

    venema80: سه تا مرد داشتند در مورد امور تصادفی صحبت می کردند اولی : زنم داشت داستان دو شهر را می خواند که دو قلو زایید دومی : خیلی جالبه زن من هم سه تفنگدار را می خواند که سه قلو زایید ... سومی فریادی زد و گفت :خدای من ,من باید زود بروم خانه وقتی از او پرسیدند که چه اتفاقی افتاده گفت : وقتی...
  8. venema80

    venema80: سه تا مرد داشتند در مورد امور تصادفی صحبت می کردند اولی : زنم داشت داستان دو شهر را...

    venema80: سه تا مرد داشتند در مورد امور تصادفی صحبت می کردند اولی : زنم داشت داستان دو شهر را می خواند که دو قلو زایید دومی : خیلی جالبه زن من هم سه تفنگدار را می خواند که سه قلو زایید ... سومی فریادی زد و گفت :خدای من ,من باید زود بروم خانه وقتی از او پرسیدند که چه اتفاقی افتاده گفت : وقتی...
  9. venema80

    venema80: سه تا مرد داشتند در مورد امور تصادفی صحبت می کردند اولی : زنم داشت داستان دو شهر را...

    venema80: سه تا مرد داشتند در مورد امور تصادفی صحبت می کردند اولی : زنم داشت داستان دو شهر را می خواند که دو قلو زایید دومی : خیلی جالبه زن من هم سه تفنگدار را می خواند که سه قلو زایید ... سومی فریادی زد و گفت :خدای من ,من باید زود بروم خانه وقتی از او پرسیدند که چه اتفاقی افتاده گفت : وقتی...
  10. venema80

    سلام ماچاکریم این هم بخون وبخند .این بات تشکر

    سلام ماچاکریم این هم بخون وبخند .این بات تشکر
  11. venema80

    ای مسافر غریبه چرا قلبمو شکستی رفتی و تنهام گذاشتی دل به ناباوری بستی حالا من تنها نشستم با نوای...

    ای مسافر غریبه چرا قلبمو شکستی رفتی و تنهام گذاشتی دل به ناباوری بستی حالا من تنها نشستم با نوای بی نوایی چه غریبم بی تو اینجا ای غریبه بی وفایی
  12. venema80

    حالا که رفتنی شده ای طبق گفته ات ، باشد، قبول…لااقل این نکته را بدان: آهن قراضه ای که چنان گرم...

    حالا که رفتنی شده ای طبق گفته ات ، باشد، قبول…لااقل این نکته را بدان: آهن قراضه ای که چنان گرم گرم گرم در سینه می تپید، دلم بود… نا مهربان.. خداحافظ
  13. venema80

    خداوندا برای همسایه که نان مرا ربود، نان برای عزیزانی که قلب مرا شکستند، مهربانی برای کسانی...

    خداوندا برای همسایه که نان مرا ربود، نان برای عزیزانی که قلب مرا شکستند، مهربانی برای کسانی که روح مرا آزردند، بخشش و برای خویشتن خویش ، آگاهی و عشق می طلبم
  14. venema80

    شوهره میاد خونه به زنش میگه: من برای شام دوستمو دعوت کردم خونه مون! زنش میگه : چرا این کار رو...

    شوهره میاد خونه به زنش میگه: من برای شام دوستمو دعوت کردم خونه مون! زنش میگه : چرا این کار رو کردی؟ ببین خونه چقدر بهم ریخته است؛ ظرفا کثیفن، هیچی هم برای خوردن تو یخچال نیست! ... شوهره میگه: میدونم ،ولی اشکالی نداره! زنه میگه: اگه میدونی، پس چرا دوستت رو دعوت کردی؟ شوهرمیگه: آخه اون زده به سرش...
  15. venema80

    سلام .هم خوبم هم بد.شماکه دیگه به ما وقت نمیدی یا دت رفته اولین مریضت من بودم .....

    سلام .هم خوبم هم بد.شماکه دیگه به ما وقت نمیدی یا دت رفته اولین مریضت من بودم .....
  16. venema80

    بر هر چه همی لرزی می‌دان که همان ارزی زين روی دل عاشق از عرش فزون باشد >>> مولانا

    بر هر چه همی لرزی می‌دان که همان ارزی زين روی دل عاشق از عرش فزون باشد >>> مولانا
  17. venema80

    سلام دکتر.خوبی؟ تقدیم به شما ...........

    سلام دکتر.خوبی؟ تقدیم به شما ...........
  18. venema80

    [IMG]

    [IMG]
  19. venema80

    [IMG]

    [IMG]
  20. venema80

    سلام .خوبی فاطمه خانم .دیگه مارو نمی ببینی .دسته شما درد نکنه باشه

    سلام .خوبی فاطمه خانم .دیگه مارو نمی ببینی .دسته شما درد نکنه باشه
بالا