نتایح جستجو

  1. H

    بابا مدل بالا مثل شلوار پاره ، بال شکسته هم مدل جدیده؟

    بابا مدل بالا مثل شلوار پاره ، بال شکسته هم مدل جدیده؟
  2. H

    آهنگر و خدا!

    کلا نامفهومی so mystrious
  3. H

    حالا چرا بالت شکسته؟

    حالا چرا بالت شکسته؟
  4. H

    کجایی؟

    کجایی؟
  5. H

    آهنگر و خدا!

    قاطی دارم دیگه فقط دور و بریام شانس آوردن که بی آزارم شاید این بی آزار بودنم علت مشکلاتم باشه!
  6. H

    دخترها تا کی میخواید ادامه تحصیل بدبد؟؟؟؟؟

    مرسی تشکرهام تموم شده
  7. H

    آهنگر و خدا!

    هنوززم قاطیم ولی جایی بهتر از اینحجا پیدا نکردم چند روزیه با دنیا قطع رابطه کردم
  8. H

    دخترها تا کی میخواید ادامه تحصیل بدبد؟؟؟؟؟

    این دقیقا مشکل شما دخترهاست چون مردها رو میخواید ذلیل کنید ولی آخر این شاهنامه خوش نیست باور کن
  9. H

    دخترها تا کی میخواید ادامه تحصیل بدبد؟؟؟؟؟

    پس چرا درس رو بهانه میکنن؟ یعنی نمیشه هم درس خوند و زندگی زناشویی داشت؟
  10. H

    آهنگر و خدا!

    آره ، یه چند روزی میشه چطوری؟
  11. H

    دخترها تا کی میخواید ادامه تحصیل بدبد؟؟؟؟؟

    :biggrin:من تا حالا هر جا که رفتم و از هرکی که شنیدم بهم گفته طرف مقابلش میخواد ادامه تحصیل بده تا کی میخواید درس بخونید؟ چند سالگی قصد ازدواج دارید؟ اصلا واسه چی درس میخونید؟ جواب این سوالها رو بدین که دیگه نه ما نه شما به زحمت نیوفتیم:biggrin:;)
  12. H

    عنصر وجودی شما چیست؟؟؟

    من از خاکم خاک خاک اما آتش با من نساخت من با خاک نساختم باد هم من رو سر کار گذاشت باید آب رو امتحان کنم شاید شسته شدم و گنج نهفته درونم ظاهر بشه
  13. H

    وصیت نامه فوق العاده زیبا و متفاوت بازیگر مرحوم!

    بهلولی بود واسه خودش مثل خیلی از آدمهای ارزشمند بی خبر رفت
  14. H

    سلام علیکم صبح شما هم بخیر

    سلام علیکم صبح شما هم بخیر
  15. H

    آهنگر و خدا!

    آهنگری بود که با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقاً به خدا عشق می ورزید. روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت از او پرسید: تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیب می کند دوست داشته باشی؟ آهنگر، سر به زیر آورد و گفت: وقتی می خواهم وسیله ای آهنی بسازم یک تکه آهن را در کوره قرار...
  16. H

    آهنگر و خدا!

    آهنگری بود که با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقاً به خدا عشق می ورزید. روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت از او پرسید: تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیب می کند دوست داشته باشی؟ آهنگر، سر به زیر آورد و گفت: وقتی می خواهم وسیله ای آهنی بسازم یک تکه آهن را در کوره قرار...
  17. H

    روزی که امیرکبیر گریست؟

    در سال 1264 قمری، نخستین برنامه‌ی دولت ایران برای واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانی ایرانی را آبله‌کوبی می‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبی به امیر کبیر خبردادند که مردم از روی ناآگاهی نمی‌خواهند واکسن بزنند.. به‌ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها...
  18. H

    جملات با مزه!

    خجالت که نمیکشم مغزم قفل کرده
بالا