You are using an out of date browser. It may not display this or other websites correctly.
You should upgrade or use an
alternative browser.
-
نه دیگه. نمیشه. تو هم باید شاهد باشی که من اینارو دادم بهشون! شایدم ببینن تو به عنوان شاهد اومدی دعوا بالا بگیره :D
-
هیچی! دعوا سر اینکه کی بیشتر لوازم آرایش لازم داره:surprised:
-
هیچی دیگه شاید دعوا راه بیفته و اینا :D
-
ولی من عواقب آشنایی با سوت ( سوتها) رو به گردن نمیگیرم ها!
-
هان نداره که! خود سوت رو میارم که بدونی اون لوازم آرایش و اینا کجا رفته:D
-
باشه!
حالا که اینقده به سوت علاقه داری خود سوت رو هم میارم!
-
از اولشم مشکوک بود ولی الان کار داره به جاهای باریک میکشه!xxxx
-
لااقل انگور مهمونم کن که مسیرم به سریالت بخوره!:D
-
سلام . آخه کدوم خانوم اسمش گلدیسه ؟!
-
نمیشه یه بار منم بیام تو سریالت بازی کنم؟!:surprised:
-
آخی. آره خیلی سریال جالبیه! مخصوصا اتفاقای تو واگنش هیجان انگیزه :D
-
البته نکات جالب دیگه ای هم بود که فعلا نباید بگم
باشه هر موقع یه نسخه از سریالتو فرستادی منم کتابم آماده میشه.
-
که اینطور!
آب و هوا یا آب و هواها؟! :d
احتمالا باید یه کتاب بنویسم علیرضا و گلدیس!:D
-
-
باشه حالا که هر چه رسد نکوست یه سوغاتی توپ برات دارم :D
-
-
-
-
راستی من رفتم رژ لب و پنکیک و سایه و اینا خریدم؟! واسه کی اونوقت؟
(سوت)
-
سلامٌ علیکم!
احوال شما؟! کم پیدایین؟!(سوت)