ابولفضل جان
خدا رو شکر که تنها نیستیم
یکی دیگه از حماقتهای من شاخ بخ شاخ کل انداختن با اتوبوس بود
که البته بخیر گذشت اما بعد از اون دیگه کسی سوار ماشینم نشد از ترسش
البته جفت آینه بغلام پرید ولی ماشین خطم ور نداشت
یبارم با یه پیرمرد (بعدا فهمیدم پیرمرده) کورس انداختم که داشتم از پشت میرفتم تو...