حاج احمد
حاج احمد
يكي ميگفت: "تازه رسيده بودم به قرارگاه تاكتيكي و دلم ميخواست حاج احمد را ببينم. همين طور كه داشتم قدم زنان به طرف قرارگاه ميرفتم، صحنه عجيبي ديدم. درميان آن سكوت وخلوتي بعد از ظهر كه هر كدام از بچهها از شدت گرما به سنگري پناه برده بود و چرت ميزدند، حاج احمد در كنار...