سردرد عجیبی دارم
تنها چیزی که از مغزم میگذره این شعره:
در کناری از خانه ما اتاقیست سرد و آبی
تخت و گیتار کهنه من عکس یک زن به دیواری
زنی زیباروی و خندان یار من بود او دورانی
کنون من ماندم و من گیتاری و سیگار و تنهایی
عشق من رفت به تن خاک طعم شب نیست جز بیداری
ای عکس خندان بشنو از من خواهمت دید...