شبی از پشت یک تنهایی نمناک وبارانی ترا با لهجه ی گلهای نیلوفر صداکردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی ،احساس تورا بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جداکردم وبعداز عبور غمگینت چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی...