نتایح جستجو

  1. H

    بچه های قدیمی باشگاه بفرمایید داخل

    اگه به من بگن فسیل اصلا ناراحت نمیشم میدونی چرا؟ چون خوشحال میشم که با اینکه از بین رفتم هنوز هم قسمتی از وجودم باقی مونده و جاودان شده کاشکی فسیل بشم
  2. H

    بچه های قدیمی باشگاه بفرمایید داخل

    شما متعلق به دوران پارینه سنگی هستی
  3. H

    خاطرات تلخ و شیرین مدرسه

    راهنمایی که بودیم درست بعد از زنگ ورزش ، زیست شناسی داشتیم.استادش جناب آقای شغلی(از مفاخر شهرمون)انسان فوق العاده خوبی بود و هست ولی ظاهرش خیلی جذبه داشت و ابهتش ادم رو میترسوند من یکم دیر رسیدم سر کلاس و وقت نکردم لباس ورزشیمو عوض کنم و کلاس زیست شروع شد. از شانس اونروز من تخت اول نیشسته بودم...
  4. H

    چهارشنبه سوری شما چجوریه؟؟؟

    یبار یکی اومده بود در خونمون خواهرم روش اب یخ ریخت دامادمون دو کوچه دنبالش کرد
  5. H

    یادش بخیر...

    حیف که میدونم اهل قدرت و این جنگولک بازیا نیستی وگرنه واست امضا جمع میکردم که مدیرعامل باشگاه بشی
  6. H

    یادش بخیر...

    هرچی بابابزرگ بگه همونه
  7. H

    چهارشنبه سوری شما چجوریه؟؟؟

    مهمترین قسمتش جمع شدن فامیل دور همدیگه هستش
  8. H

    89 چطور بود؟؟؟

    خداییش زیاد خوب هم نبود
  9. H

    چهارشنبه سوری شما چجوریه؟؟؟

    من از وقتی یادم میاد هرسال جمع میشیم خونه مامانبزرگ شام هم بطور سنتی قیمه بادمجون ، ماهی پلو و شیش انداز میشه مامانبزرگ واسه نوه ها(الان همشون بزرگ شدن) و نتیجه ها تخم مرغ رنگی درست میکنه غروب که میشه تو حیاط خونش آتیش روشن میکنیم و کلی آتیش بازی میکنیم همه جمع میشن تو بالکنی و ایوون تا بازی بچه...
  10. H

    89 چطور بود؟؟؟

    امسال خوب بود چون کمتر بلایای طبیعی داشتیم خدا رو شکر زیاد زلزله و سیل نداشتیم اما باز هم تصادفات خیلی ها رو از ما گرفت اوایل امسال خیلی افسرده بودم.اواسطش هم همینطور.اما خدا کنه آخرش خوب تموم بشه در ضمن این تاپیک من و یاد یه چیزی انداخت که زندگی چه خوب و چه بد میگذره این نیز بگذرد
  11. H

    خاطرات تلخ و شیرین مدرسه

    معلم ریاضی دبیرستانمون آقای پدرام خیلی ترسناک بود همه ازش میترسیدن یبار چادر ماشینش رو با ماشین بغلیش عوض کرده بودن از شانس ما اون زنگم ما کلاس داشتیم.دق و دلیش رو سر ما خالی کرد معلم انگلیسی مون هم ادم جوشییی بود ولی فقط خودشو کتک میزد یبار بچه ها اینقدر اذیتش کردن این دوباره پاشد هی...
  12. H

    من رفتم آسایشگاه فرخنده

    ممنون که مطلعمون کردی خیلی خوشحال شدم
  13. H

    خاطرات تلخ و شیرین مدرسه

    یکی از دانش اموزان افسانه ای مدرسمون کاری کرد که مدرسه 3 روز تعطیل بود ما همیشه سیمهای برق رو اتصال میدادیم ولی مدیران بعد از چند ساعت پیداش میکردن و زیاد دووم نمیاوردیم اما مهدی رفته بود رو پشت بوم دستشویی و از اونجا اتصال داده بود 3 روز طول کشید تا پیداش کنن
  14. H

    خاطرات تلخ و شیرین مدرسه

    دبیرستان که بودیم یبار کلاس قران رو پیچوندیم و در رفتیم ولی مدیرمون تک تکمون رو از سطح شهر جمع کرد نامرد پاتوق هممون رو قبلا شناسایی کرده بود و اون زمان پسرها تفریح اولشون سگا بازی کردن بود.همرو از کلوپها جمع کرد وقتی نگاهمون میکرد کل وجودمون از ترس میلرزید
  15. H

    خاطرات تلخ و شیرین مدرسه

    اول دبیرستان که بودم به دلایلی که خودمم نمیدونم افت تحصیلی شدیدی پیدا کردم بطوری که مجبور شدم مدرسمو عوض کنم(من سمپاد درس میخوندم) تو اون یک سال آقای یوسف زاده معاون مدرسه (همیشه سالم و تندرست و خدا نگهدارش باشه) خودشو کشت تا منو آدم کنه ولی از هر دری وارد شد به در بسته خورد من کل اون سال...
  16. H

    یه نصیحت

    همه مامانها دوستتون دارم اما مامان خودمو بیشتر
  17. H

    خاطرات تلخ و شیرین مدرسه

    ابتدائی که میخوندیم یبار تنبیه عمومی شدیم با ترکه البالو خیلی حال میداد کتک میخوردیم بعد دستمون رو میزاشتیم رو سنگهای سرد رو دیوار یا میچسبوندیم به نیمکتهای فلزی خنک میشد:دی
  18. H

    خاطرات تلخ و شیرین مدرسه

    یبار سر کلاس ریاضی من نه تمرین حل کرده بودم و کلا از درس هم چیزی حالیم نشده بود یهو معلممون قاطی کرد و اومد طرف من.اول دفتری که جلو روم بود رو پرت کرد وسط کلاس(دفتر دوستم بود:دی) و بعد اومد منو از کلاس پرت کنه بیرون هرچی زور زد منو از نیمکت بکشه بیرون نتونست (بیچاره هیکلش نصف من بود) اخرش دلم...
  19. H

    خاطرات تلخ و شیرین مدرسه

    سر صف بودیم .یکی از بچه های شلوغ افتاده بود کنار یکی از سوسولهای کلاسمون وسط قران خوندن یهو صدای جیغ اومد ولی کسی توجه نکرد بعد از صف فهمیدیم وسط قران خوندن اون پسر شلوغه (که اسمش مجید بود و الان از قهرمانان فول کنتاکت هستش و در ضمن داره دکترای الکترونیک میخونه) یدونه سوزن جوالدوز تا نصفه فرو...
بالا