دوستت دارم عزيزم...
دوستت دارم عزيزم...
مدت زيادي از زمان ازدواجشان ميگذشت و طبق معمول، زندگي فراز و نشيبهاي خاص خود را داشت. يك روز، زن كه از ساعات زياد كاري شوهر عصباني بود و همه چيز را از هم پاشيده ميديد زبان به شكايت گشود و باعث نااميدي شوهرش شد.
مرد پس از يك هفته سكوت همسرش، با كاغذ و...