یه چن تا خاطره بگم از اون زمانا (اون قدیما:دی)
اون وقتا (قبل از اینکه مدرسه برم) دنبال بابام را میفتادم شبا میرفتیم مسجد، بعضی شبا که چه های دیگه نبودنحوصلم تو مسجد سر می رفت، این اقایون که سجده می رفتن منم نامردی نمی کردم پشت همشونو نیشگون می گرفتم:D(البته بجز بابای نازنینم::thumbsup2:)...