نميدونم فاطي بتونم از فعاليتاي اجتماعي جدا شم و بشينم زندگيمو بكنم يا نه!
اين روزا تو نمايشگاه ميان در مورد دغدغه هايي با آدم حرف ميزنن كه آدم احساس مسئوليتش گل ميكنه!
خدا به دادمون برسه:redface:
سلام سلام صدتا سلام
تولدت مبارك هيوائي جوني!
من امشب زود اومدم شايد تا تو بياي من برم!
بهترين آرزوها رو دارم برات:gol::gol:
فقط بزرگ شدي يه كم هم به فكر اومود باش دختر:biggrin:
نه بابا ناراضي نيستم منتها كار فرهنگي دغدغه هاي زيادي داره و طول و عرض مشخصي نداره!
مجبوري كس و ناكسو تحمل كني!
انقدر بدم مياد از مديراي فرهنگسراها...
امروز يكيشون اومده بود بم ميگفت باز آ پرستوي رفته كه همه رفتگان برگشتند و داشت واسم شعر و غزل ميخوند كه اعصابمو خرد كرد:mad:
سلام
نقد ادبي تون مشكل داشت مهندس! البته با عرض پوزش!
غبار بي سوار غباريه كه مياد و ما منتظريم سوارشم بياد برسه ولي غبار تنهايي اومده و هيچ اسب سواري نيست كه با غبار بياد!
راستي حالا باور كنيم يا نكنيم؟!
تو اون صفحه چي ديدين؟