حالا که راضی شدی دوباره واسم کادو بخری یه بزرگواری کن این شام عقب افتاده ای که رو گردنته رو هم زحمتشو بکش[IMG]،خیر از جوونیت ببینی،دل دو تا جوون گرسنه رو شاد و مهمتر اینکه سیر می کنی[IMG]
حالا بعد از راضی شدنت من در مورد امشب تصمیم می گیرم[IMG]
سیلام علیکم،چطوری مقدادی؟
اول اینکه چون تنبل بازی درآوردم سرش،دوم اینکه موضوعم یه جوریه[IMG]
امشب ساعت 10 به بعد اگه بتونم میام،نشد فردا صبح 10 به بعد بازم شاید بیام،ساعت دقیق نمی تونم بگم،چون برام برنامه های غیر منتظره زیاد پیش میاد[IMG]
منم دلم تنگ میشه،سعی می کنم بیشتر بیام.
سیلااااااام جیگر طلای خودم [IMG][IMG][IMG]ماااااچ گنده آبدار[IMG]
چطوری بلا خانوم؟
من می دونستماز همون اول چشم دوختی به جورابای من ولی کور خوندی بیشتر از اون دو باری که گفتی پوشیده باشی شام بی شام،آرام من رو کادوی تو حساب باز کرده بودم،ببینم می تونی آبرومو پیش خونواده حاجی ببری یا نه[IMG]
سلام تنهایی عزیز،واقعا خسته نباشی:w30:
امیدوارم خدا بهترین ها رو برات درنظر بگیره :gol:
امیدوارم نماز و روزه های همه دوستان مقبول درگاه حق واقع شه
از همگی التماس دعا دارم
تنهایی جان اگه ممکنه صفحه 6،5 و 7 رو من بخونم
بازم ممنون:gol:
سیـــــــــــــــــــــلام،خوفی مقدادی؟
یه کوچولو (حدودا 1 ساعت[IMG]) صبر می کردی اومده بودم
من سنگ دلم:w05:؟؟به خدا به یادتون هستم ولی چه کنم که اوضام یکمی به هم ریخته است، باید پروژمو امروز تحویل می دادم ولی هنوز آماده نیست[IMG]با این حال پا شدم اومدم اینجا بعد فکر کن تا اومدم می بینم بهم گفتن...
من که حرفی ندارم ولی قول نمی دم با این وضعیت وخیمم تا اون موقع زنده باشم،البته می دونم آرام از خداشه یه شام خواه هم کم بشه کلاشو رو هوا می ندازه[IMG]
نه جیگرم من اصلا محمد حسین رو تقریبا [IMG]نمی شناسم