دوس ندارم یاد بگیرم چون..............
من باید برم بابایی.کار واجبی پیش اومده.
فعلاً با اجازتون.برمیگردم......
حالا یه بابت شده،بابات.اووووووووووووووووووووووووو.
خودم تهنا رفتم.................
آبجی فروغم تو خونه داشت درس میخوند.منظورم این بود که کتابارو تیکه پاره کرد و ترکوند..........
خوب پس هست دیگه داداشم........من اشتباه نکردم......
به خدا نمیدونم.
آخه ببین ما کار اینجوری نداشتیم.
خودمون باید طراحیش میکردیم.
اینظور نبود که از جایی برداریم که بتونم بگم فلان جا حتماً هست یا نیست......
بعدم این زیاد معمارانه نیست......
فقط ترمهای پایین شاید یکم اینجوری داشته باشه که اونم زاده ی ذهن خود معماره.....
سلام جاوید خان!
ممنونم.شما چه طوری؟
خواهش میشه.این چه حرفیه......
در خدمتم.
به به.بله خوب . خوشحالم که دوست همه فن حریف دارم.........
صفحه؟چه صفحه ای؟تو کجا؟اون کاغذه؟کالک؟پوستی؟نمیدونم چیو میگی.......
آها.نه نمیدونم..اصلاً اطلااعی ندارم.شرمنده............
مث که من از شما کمتر بلدم.....
ببخشید...