چشم مي اندازم، به هر نقطه، به هر طرف و گوشه كنار اين شهر طاعون زده... به ديوارهاي ملعونش و با خودم فكر مي كنم پشت كدام يك از اين ديوارهاست كه مي توانم آرامش را پيدا كنم؟ پشت كدام يك از اين شالوده هاي بتن و آهن سرم آرام مي گيرد؟
خوب كه فكر مي كنم... نتيجه اي در پي اش نيست! پشت هيچ پنجره اي آرامش...