آخه تو تنهایی همش دلم برا زمین تنگ میشه....
همون زمینی که ازش فرار کردم، برا همه اون آدمای که ترکم کردن
دوست دارم بخوابم، و خواب ببینم که همه کابوسهام تموم شدن
هیچی یه موسسه خیریه باز کنید، به اونایی که از دست زمینیا فرار کردن کمک کنید....
منکه هر وقت از زمین خسته میشم، میرم اون بالا ولی اونجا خیلی احساس تنهایی میکنم...
اندیشه، این یکی بر ما حرامست تا باده به راهست...
آره الان خوبم ولی معدم هنوز داره جوش میزنه
هم اتاقی سال قبلم رشتی بود( لشت نشا)
چی میخونی خاله ریزه؟؟؟ منظورم رشتته