نه بابا!
من به هيوا مي خنديدم اونم به من!
ما دو تا به اضافه دكتر مهديه سه كله پوك بوديم!
همه داشتن به ما مي خنديدن!
البته بدبختي مردم اشك همه مونو در آورد!
زود قضاوت ميكني؟:redface:
حال ميكنيم؟:eek:
خوشگذرانيم در كل!
ما باهم رفته بوديم مناطق زلزله زده!
انقدر خنديديم كه نزديك بود پس بيفتيم!
در كل و در هر حال ما دلخوشيم!
دليه هميشه طوي بايرامدي:biggrin:
نه!
من ميرم پيش آبجي جونش ازش شكايت ميكنم!
بايد پرونده ما به دست ديوان عالي برسه!
دل شكستن كه هنر نمي باشد:دي
ديگه نميذارم تو كلاس بشينه پيشم:biggrin:
يه خط ميكشم رو ميز كه نتونه وسايلاشو بذاره رو ميز من:biggrin: