نتایح جستجو

  1. elnaz f

    چگونه سر کنم این روزهای بی خبری را میان این همه دیوار ، رنج در به دری را شبیه قصه نویسی شدم که...

    چگونه سر کنم این روزهای بی خبری را میان این همه دیوار ، رنج در به دری را شبیه قصه نویسی شدم که در همه عمرش پری ندیده و در دل نهاده عشق پری را برای دیدن تو سالهاست روزه گرفتم چگونه باز کنم روزه های بی سحری را به باد سرزنش خلق پشت سرو خمیده وگرنه تاب می آورد رنج بی ثمری را برای از تو نوشتن...
  2. elnaz f

    slm fadaye to safo jan

    slm fadaye to safo jan
  3. elnaz f

    [IMG]

    [IMG]
  4. elnaz f

    [IMG]

    [IMG]
  5. elnaz f

    [IMG]

    [IMG]
  6. elnaz f

    [IMG]

    [IMG]
  7. elnaz f

    eid shomam mobarak golam

    eid shomam mobarak golam
  8. elnaz f

    گفتم خدایا سوالی دارم ؟چرا هر موقع من شادم همه با من می خندند، ولی وقتی غمگینم کسی با من...

    گفتم خدایا سوالی دارم ؟چرا هر موقع من شادم همه با من می خندند، ولی وقتی غمگینم کسی با من نمیگرید؟ گفت: خنده را برای جمع آوری دوست و غم را برای انتخاب بهترین دوست آفریدم . . .
  9. elnaz f

    گفتم خدایا سوالی دارم ؟چرا هر موقع من شادم همه با من می خندند، ولی وقتی غمگینم کسی با من...

    گفتم خدایا سوالی دارم ؟چرا هر موقع من شادم همه با من می خندند، ولی وقتی غمگینم کسی با من نمیگرید؟ گفت: خنده را برای جمع آوری دوست و غم را برای انتخاب بهترین دوست آفریدم . . .
  10. elnaz f

    یادمان باشد فردا حتما ناز گل را بکشیم...... حق به شب بو بدهیم.... و نخندیم دیگر، به ترکهای دل...

    یادمان باشد فردا حتما ناز گل را بکشیم...... حق به شب بو بدهیم.... و نخندیم دیگر، به ترکهای دل هر گلدان....!! و به انگشت، نخی خواهیم بست تا فراموش نگردد فردا... زندگی شیرین است! زندگی باید کرد....ولی نه به هر قیمت و بدانم که شبی خواهم رفت....!! و شبی هست که نباشد، پس از آن فردایی
  11. elnaz f

    یادمان باشد فردا حتما ناز گل را بکشیم...... حق به شب بو بدهیم.... و نخندیم دیگر، به ترکهای دل...

    یادمان باشد فردا حتما ناز گل را بکشیم...... حق به شب بو بدهیم.... و نخندیم دیگر، به ترکهای دل هر گلدان....!! و به انگشت، نخی خواهیم بست تا فراموش نگردد فردا... زندگی شیرین است! زندگی باید کرد....ولی نه به هر قیمت و بدانم که شبی خواهم رفت....!! و شبی هست که نباشد، پس از آن فردایی
  12. elnaz f

    چگونه سر کنم این روزهای بی خبری را میان این همه دیوار ، رنج در به دری را شبیه قصه نویسی شدم که...

    چگونه سر کنم این روزهای بی خبری را میان این همه دیوار ، رنج در به دری را شبیه قصه نویسی شدم که در همه عمرش پری ندیده و در دل نهاده عشق پری را برای دیدن تو سالهاست روزه گرفتم چگونه باز کنم روزه های بی سحری را به باد سرزنش خلق پشت سرو خمیده وگرنه تاب می آورد رنج بی ثمری را برای از تو نوشتن...
  13. elnaz f

    چگونه سر کنم این روزهای بی خبری را میان این همه دیوار ، رنج در به دری را شبیه قصه نویسی شدم که...

    چگونه سر کنم این روزهای بی خبری را میان این همه دیوار ، رنج در به دری را شبیه قصه نویسی شدم که در همه عمرش پری ندیده و در دل نهاده عشق پری را برای دیدن تو سالهاست روزه گرفتم چگونه باز کنم روزه های بی سحری را به باد سرزنش خلق پشت سرو خمیده وگرنه تاب می آورد رنج بی ثمری را برای از تو نوشتن...
  14. elnaz f

    slm mamnoon az commentetoon

    slm mamnoon az commentetoon
  15. elnaz f

    یادمان باشد فردا حتما ناز گل را بکشیم...... حق به شب بو بدهیم.... و نخندیم دیگر، به ترکهای دل...

    یادمان باشد فردا حتما ناز گل را بکشیم...... حق به شب بو بدهیم.... و نخندیم دیگر، به ترکهای دل هر گلدان....!! و به انگشت، نخی خواهیم بست تا فراموش نگردد فردا... زندگی شیرین است! زندگی باید کرد....ولی نه به هر قیمت و بدانم که شبی خواهم رفت....!! و شبی هست که نباشد، پس از آن فردایی
  16. elnaz f

    مــَراجــُدا کــناز اهلِ زمـیــندستَــم را بـگـیــرمـیــخـو اهــم ٬ در دنـیــایِ آرامِــــ...

    مــَراجــُدا کــناز اهلِ زمـیــندستَــم را بـگـیــرمـیــخـو اهــم ٬ در دنـیــایِ آرامِــــ تـــُومــیــان نفــس هــایــــتآرامـــ بـگـیــرمـــ . . .
  17. elnaz f

    مــَرا جــُدا کــن از اهلِ زمـیــن دستَــم را بـگـیــر مـیــخـو اهــم ٬ در دنـیــایِ آرامِــــ...

    مــَرا جــُدا کــن از اهلِ زمـیــن دستَــم را بـگـیــر مـیــخـو اهــم ٬ در دنـیــایِ آرامِــــ تـــُو مــیــان نفــس هــایــــت آرامـــ بـگـیــرمـــ . . .
  18. elnaz f

    مــَرا جــُدا کــن از اهلِ زمـیــن دستَــم را بـگـیــر مـیــخـو اهــم ٬ در دنـیــایِ آرامِــــ...

    مــَرا جــُدا کــن از اهلِ زمـیــن دستَــم را بـگـیــر مـیــخـو اهــم ٬ در دنـیــایِ آرامِــــ تـــُو مــیــان نفــس هــایــــت آرامـــ بـگـیــرمـــ . . .
  19. elnaz f

    سوی میدان میروی ای سرو دل ارای من رحم نبود یکجوی اندر دل اعدای من یک نظر بنما تو بر این چشم...

    سوی میدان میروی ای سرو دل ارای من رحم نبود یکجوی اندر دل اعدای من یک نظر بنما تو بر این چشم خون پالای من هجر تو مشکل بود جان میرود ز اعضای من ماه فوق الارضیم بنهاده رو بر اوج وصل بهر پیکار عدو زن خویش را بر موج وصل تا شوی ملحق بیاران باده نوش فوج وصل شبه پیغمبر چراغ محفل شبهای من ای...
  20. elnaz f

    كودك فال فروشي را پرسيدند : چه ميكنيگفـــــــــت : "ازحماقت انسان ها تكه ناني در مي آورم"!!گفتند...

    كودك فال فروشي را پرسيدند : چه ميكنيگفـــــــــت : "ازحماقت انسان ها تكه ناني در مي آورم"!!گفتند : يعني چه؟!گفــــــــت : "اينها از مني كه در امروز خود مانده ام ، فردايشان را مي خواهند.
بالا