به اینکه چقدر اینجا ساکت شده.
همهی ما انقدر درگیر روزمرگیها و مشکلاتمون هستیم که اینجا مثل یه محل برای تجدید روحیه برامون شده،کاش قدرش رو بدونیم و از دستش ندیم.
شخص خاصی نیست ولی یه قانون کلی برای خودم دارم و اونم اینه که دلم میخواد جوری زندگی کنم که هر وقت در نبود من ازم صحبت شد خاطرات خوب از من به یادشون بیاد و آدمی باشم که بتونم گرهگشای بقیه باشم.
همین سوال؟
پسرم وشوهرم. من صبحها معمولا کسل و بیحوصلهم،دیر لود میشم،ولی پدر و پسر پرانرژی هستن و سعی میکنن منو سرحال کنند، بهم حس خوبی میده.
با خودت حرف میزنی؟