از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گرهم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن درهمه عمرم
هرلحظه مرا جز این مشغله ای نیست
دیریست که ازخود خرابان جهانم
برسقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست
در حسرت دیدار تو اواره ترینم
هرچند که تا منزل تو فاصله ای نیست