ايني كه ميگم سوتي نيس فقط يه اتفاقه كه ديشب برام افتاد
چراغ اتاقمو خاموش كردم طبق عادت هر شب آهنگ گوش ميدادم وفكر ميكردمو نهايتا يه ذره گريه
يهو ديدم يه سايه سياه خم شده رو صورتم
پريدم هوا وتا جايي كه نفس داشتم داد زدم..كه مامان گفت آروم باش منم .........حالاااااا بماند كه همزمان هم خنديدم هم...