نامت را که می نویسم
تشبیه و تمثیل و استعاره را گم می کنم!
به چشمانت که می رسم
واژه های بکر آفتاب ندیده ام
در حرارت تابستان چشمان جادوییت
آب می شوند!
وقتی ملودی خنده هایت-مثل لالایی آرام بخش کودکی هایم -
از آنسوی سیم و سکوت به گوش می رسد…
صدایم شبیه پرنده هایی می شود
که از سفر...