یه چن وقتیه که خیلی به هم ریختم.یه شب مام درِ اتاقو باز کرد اومد تو دید دارم گریه میکنم.رفت طاقت نیاورد برگشت تو اطاق گفت ببین مامان جانحرفِ دلتو به من بگو.من هیچی نگفتم.
رفت.دوباره برگشت زد زیرِ گریه گفت از قدیم گفتن رفیقِ بی مادر کلکِ به من بگو چی شده؟
منو میگی:surprised::من دیگه گریم نمیومد.:w15: