تخته سنگ می غلطد، به پایین به انتهای بلندترین قله هیچ انگاری. دست ها زخم خورده، پینه بسته! پاها خسته، بی جان در پی دمی که بیاسایند و این است آنچه یافت می نشود در این خرابات...
سفید و بی لک، به سان تنِ پاکِ دختران حاشیه مدیترانه. بی پس یا پیش. می تابد بر سنگواره بشر. بر زخم های پشتش، بر خون های...