سکوتی می کنم..سنگین تر از هزاران فریاد
اما، می نویسم حرفی از دل، باشد برای یادگاری...
هیچ میدانی این روزها که میگذرد
بیش از هر روز دیگری "ماه بالای سر تنهایی است" ؟
رفتار من عادی است
اما نمی دانم چرا
این روزها
از دوستان و آشنایان، هرکس مرا می بیند
از دور می گوید:
این روزها انگار، حال و هوای دیگری داری!
اما
من مثل هر روزم
با آن نشانیهای ساده
و با همان امضا، همان نام و با همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام
این روزها تنها
حس می کنم گاهی
کمی گنگم
گاهی...
بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید.
صدایش
به شکل حزن پریشان واقعیت بود.
و پلکهایش
مسیرنبض عناصر را
به ما نشان داد.
و دستهایش
هوای صافِ سخاوت را
ورق زد
و مهربانی را
به سمت ما کوچاند.
به شکل خلوت خود بود
و عاشقانه ترین انحنای وقت...
از هجوم روشنایی، شیشه های در تکان می خورد.
صبح شد، آفتاب آمد.
چای را خوردیم روی سبزه زار میز.
ساعت نُه ابر آمد، نرده ها تر شد.
لحظه های کوچک من زیر لادن ها نهان بودند.
یک عروسک پشت باران بود.
ابرها رفتند.
یک هوای صاف، یک گنجشک، یک پرواز.
در گشودم: قسمتی از آسمان افتاد در لیوان آب من.
آب را با...
کاج های، زیادی بلند.
زاغ های، زیادی سیاه.
آسمان، به اندازه آبی.
سنگچین ها، تماشا، تجرد.
کوچه باغ فرا رفته تا هیچ.
ناودان مزین به گنجشک.
آفتاب صریح.
خاک خشنود.
چشم تا کار می کرد.
هوش پاییز بود.
ای عجیب قشنگ !
با نگاهی پر از لفظ مرطوب
مثل خوابی پر از لکنت سبز یک باغ،
چشم هایی شبیه حیای مشبک،
پلک...
به نظر من ربطی اصلا به سن مغز نداره! :w19:...فقط بستگی به قدرت حافظه تصویریت داره. ;)
امیر من شنیدم، بین 24-20 مغز ماکزیمم توانایی داره...نه 20-10 !!! :surprised:.....بازم چون تو میگی قبول میکنیم...فقط چون تو هستیا :biggrin: