یکی باید باشد...
یکی که آدم را صدا کند...
بنام کوچکش صدا کند...
یک جوری که حال آدم را خوب کند...
یک جوری که هیچکس دیگر بلد نباشد...
یکی باید آدم را بلد باشد...
دلم گرفته است…
دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز،
نه این دقایق خوشبو، که روی شاخهی نارنج میشود
خاموش،
نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این
گل شببوست،
نه، هیچچیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمیرهاند.
و فکر میکنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد…