naghmeirani
پسندها
66,843

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • دخـتــَــر کـه بــاشی
    میـدونـی اَوّلــــیـن عِشــق زنـدگیـتــ پـــِدرتـه
    دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مُحکــَم تــَریـن پَنــآهگــاه دنیــآ
    آغــوش گــَرم پـــِدرتـه
    دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مــَردانــه تـَریـن دستــی
    کـه مـیتونی تو دستـِـت بگیـــری و
    دیگـه اَز هـــیچی نَتــَرسی
    دســــتای گَرم وَ مِهـــــرَبون پـــِدرتـه
    هَر کـجای دنیـا هم بـــاشی
    قَویتــریـن فِرشتــه ی نِگهبـــان پـــِدرته



    ميلاد امام علي و روز پدر مبارک

    [IMG]
    پســـــــر باید همیشه ته ریش داشته باشه...
    موهاش هیچ وقت بلنــــد نشه...

    چارشونه باشه...
    پوستش برنزه باشه...
    ابروهاشـــــــو بر نداره...

    پیرهن مردونه بپوشه آستیـنشو تا آرنـج بزنه بالا...
    بوی ادکـــلنش همه جارو برداره...
    مهــــــــربونو با شخصیت باشه
    وقتیم ازش جدا میشی تا یه ســـــــــتاعت دستات بوعطرشو بده...



    دوست داشتن به تعــــداد دفعات گفـــــتن نیست !

    حسی است

    که باید بــــــی کلام هم لمــــــس شود



    درود بر نغمه عزیز و دوست داشتنی
    خانوم مدیر بیا و به دادم برس

    بیا و یه انشا برا من بنویس بیا و این کار و در حق من بکن خدا خیرت بنده :(

    کسی پیدا نمیشه امروز یه انشا برا من بنویسه 10 ،12 خط
    میلاد عشق و مهربانی در روزهای پایانی نمایشگاه کتاب تهران





    عزیزم میشه در تالار ادبیات هم بزاریش
    راستی این فقط یه مانور بود :d
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    دیدار ما ماه رمضون
    آمدم تا که تو را مست و گرفتار کنم
    آن دل غمزده را محرم اسرار کنم


    آمدم تا که سلامی به تو ای نور کنم
    غم و محنت همه را از دل تو دور کنم


    گر چه دیر آمده ام لیک همان هم زود است
    بودنم در بر دلبر همه دم پر سود است

    سر سبزترین خاطره ام خاطره دست تو بود
    بهترین حادثه ام حادثه چشم تو بود
    که افق در پی وسعت آن گم می شد...
    به تو می اندیشم...
    به تو که حادثه ای در پس فردای منی...
    به تو که از دیروز ، یافته ای در دل شیدای منی...
    به تو می اندیشم
    مثل اندیشه یک برگ به گل
    مثل پروانه به شمع
    مثل عابد به عبادت
    مثل عاشق به زیارت
    و چه زیباست صدایت
    و چه زیباست صدایی که مرا می خواند...
    و چه زیباست نگاهی که به آن سوی افق دوخته ام...
    و تو را پس از درخشانی آن می نگرم...
    دوستت میدارم
    از همین نقطه خاکی تا عرش ....
    شبی از پشت یک تنهایی غمناک و بارانی

    تو را با لهجه گلهای نبلوفر صدا کردم

    تمام شب برای با طراوت بودن باغ قشنگ ارزوهایت دعا کردم

    پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های ابی احساس

    تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم

    و تو در پاسخ ابی ترین موج تمنای دلم گفتی

    دلم سرگردان و حیران چشمانیست رویایی

    و من تنها برای دیدن ان چشمان

    تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

    همین بود اخرین حرفت

    و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشم هایم را

    به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

    نمیدانم چرا رفتی؟ نمیدانم چرا؟ شاید خطا کردم

    و تو بی انکه فکر غربت چشمان من باشی

    نمیدانم کجا ؟ تا کی ؟برای چه

    ولی رفتی.....

    و بعد رفتنت باران چه معصومانه میبارید
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا