لذا آقا فرمود كه اول من سؤال میكنم : « كيف الموت عندك » پسركم ، فرزند برادرم ، اول بگو كه مردن و كشته شدن در ذائقه تو چه مزه ای دارد ؟ فورا گفت : « احلی من العسل » ، از عسل شيرينتر است .
اگر از ذائقه میپرسی ، كه مرگ از عسل در ذائقه من شيرينتر است . يعنی برای من آرزوئی شيرينتر از اين آرزو وجود ندارد .
منظره چقدر تكان دهنده است ! اينهاست كه اين حادثه را يك حادثه بزرگ تاريخی كرده و ما بايد اين حادثه را زنده نگه داريم . چون ديگر حسينی پيدا خواهد شد و نه قاسم بن الحسنی . اين است كه اين مقدار ارزش میدهد نه كه بعد از چهارده قرن اگر يك چنين حسينيه ای بنامشان بسازيم كاری نكردهايم . و گرنه آرزوی دامادی داشتن كه وقت صرف كردن نمیخواهد ، پول صرف كردن نمیخواهد ، حسينيه ساختن نمیخواهد ، سخنرانی نمیخواهد . ولی اينها جوهره انسانيت هستند ، مصداق « انی جاعل فی الارض خليفه »هستند ، اينها بالاتر از فرشته هستند . امام بعد از گرفتن اين جواب فرمود : فرزند برادرم تو هم كشته میشوی ، « بعد ان تبلو ببلاء عظيم » اما جان دادن تو با ديگران خيلی متفاوت است و گرفتاری بسيار شديدی پيدا میكنی .