زمان گذشت بدون توجه به چیزهای کوچکی که کم هم نبودند
چیزهای کوچکی که حداقل می توانستند تحمل کردن زندگی را آسان تر کنند
گاهی فرصت نبود
گاهی حوصله
و من خیلی دیر این را فهمیدم
خیلی دیر
هر چند که شاید هنوز هم پشت این همه سیاهی
کسی ، چیزی پیدا شود که نام من را از یاد نبرده باشد
مي داني اولين بوسه ي جهان چه طور كشف شد؟
در زمان هاي بسيار قديم زن و مردي پينه دوز يك روز به هنگام كار، بوسه را كشف كردند.
مرد که دست هاش تا آرنج گلي بود تكه نخي را به دندان كند، به زنش گفت بيا اين را از لب من بردار و بينداز.
زن هم دست هاش به سوزن و وصله بود، آمد كه نخ را از لب هاي مرد بردارد، ديد دستش بند است، گفت چه كار كنم...
ناچار با لب برداشت، شيرين بود، ادامه دادند...
ا اينجا چه خبره مگه ميخواي بري مسافرت ؟كجا به سلامتي؟
ببين ما يه روز نبوديما چقد اتفاقات جديد اوفتاده
خيلي بدي كه به منم نگفتي حالا شايد مي خواستيم ما هم بيام
اي خسيس خان