naghmeirani
پسندها
68,445

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • بدوبیاتبریک بگو عروسی مدیرتالار زنگ تفریح داداش حمید گلوبلبل
    مرا دختر خانوم مینامند
    مضمونی که جذابیتش نفس گیر است
    دنیای دخترانه من نه با شمع نه با عروسک
    معنا پیدا نمیکند ونه با اشک و افسون
    اما تمام اینها را در بر میگیرد
    من نه ضعیفم نه ناتوان
    چرا که خداوند مرا بدون خشونت
    و زور و بازو میپسندد
    اشک ریختن قدرت من نیست قدرت روح من است
    اشک نمیریزم تا توجهی را جذب کنم
    با اشکم روحم را میشویم
    خانه بی من سرد و ساکت است
    چراکه شور و حال زندگی با صدای بلند حرف زدن
    و موسیقی گوش دادن نیست
    زندگی ترنم لالایی ارمش بخشی را میطلبد
    که خدا در جادوی صدای من نهفته است
    من تنها با ازدواج کردن و مادر شدن نیست که معنا میگیرم
    من به تنهایی معنا دارم
    معنای عمیقی در واژه ی دختر بودن است
    اگر فرهنگ غلط و کوتاه نظری مرا ضعیفه میخواند
    باز هم قوی تر از قبل از پشت همین واژه سربلندی میکنم
    و لبخند میزنم چرا که خداون مرا دختر افریده
    و همین برای من کافیست

    تقدیم به نغمه عزیز و خدا نگهدار


    همیشه آرزو آهسته می میرد
    زمین ِ گندم و شالی ولی یك لحظه می سوزد!
    نفس یك آن می لرزد....
    بهار عاشقی یك عمر می رقصد
    همیشه یك دعا یك باره می خندد!
    "دلت یك بار می لرزد"
    تن تنها ، گناه آلود ، امید عفو می بندد...
    چه قدر آوارگی ناگاه می آید؟!!
    زن آواره و تنها ولی یك نان می خواهد!!!
    میان آن همه آهستگی ،پیوستگی یك موج
    می سازد!
    همیشه حادثه تنها به یكتایی می نازد
    همیشه آسمان آهسته می بارد
    "همیشه یك همیشه هست تورا تنها نمی ذارد"
    سلام عزيزم
    اوكي اگه روزه اخره كه هيچي ايشالا از دفعات بعدي
    قربونت برم عزيزم خواهش
    اسمش را میگذاریم...دوست مجازی ...

    اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته...

    خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند...

    وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد ...

    وقت میگذارد برایم...

    وقت میگذارم برایش...

    نگرانش میشوم...

    دلتنگش میشوم...

    وقتی در صحبت هایم...به عنوانِ دوست یاد میشود مطمئن میشوم که حقیقیست...

    هرچند کنار هم نباشیم...

    هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم...

    من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشد...... ..... .




    بانــــــو
    راز ِ خاموشی ِ زمین
    نهفته میان ِ موهای ِ توست؛
    کشف می شود روسری ات را که باز میکنی
    نسیمی می گیرد
    گنجشک ها به جغرافیای ِ موهایت
    هجرت می کنند
    جیک-جیک-جیک
    زمین دوباره بهــار می شود!
    بعضی ها گریه نمی کنند !

    اما از چشم هایشان معلوم است که اشکی به بزرگی یک سکوت

    گوشه ی چشمشان به کمین نشسته . . .!

    انتهای همه ی جاده ها را که بپیمایی به جاده ای میرسی به نام دل...

    که مسافت انتظار را بی پروا پیموده است...

    و آبی ترین نقطه ی دنیاست....

    اگر دلت هوای خانه ات را کرد، نشانی اش را از پرنده نور بپرس

    که ستاره ها را همه شب تا سحر می شمارد....

    گفتم: خدایا! سؤالى دارم ...

    گفت: بپرس ...

    پرسیدم: چرا وقتى شادم همه با من میخندند ،

    ولى وقتى ناراحتم كسى با من نمى گرید ؟!

    جواب داد: شادى ها را براى جمع كردن دوست آفریده ام

    ولى غم را براى انتخاب بهترین دوست ....

    مهربانیت از دور هم چه نزدیک است

    و من ...

    عجیب حس میکنم


    جغرافیا ، دروغی تاریخی است .



    کمـــــ باش !

    اصـــلاً هـمـــــ نــگــران گمـــــ شدنـــت نبـــاش !

    آن کَـــس کــه اگــر کمـــــ باشـــی گــُـمـت کــند ،

    هــمانیــــســت کــه اگـر

    زیـــاد باشــــی ، حــــیــــفــــت مــی کنــد ...!


    سـعــی نکــن مــتفـــاوت باشـــی !

    فقطــ خـــــــوب بــاش ........

    ایــــن روزهــــــا "خــــــــوب بودن" بــه انـــدازه ی کــــافی "مــــــتفـــــاوت" اســــت ....!

    دلم

    آرش کمانگیریست

    که عشق را

    در چلّۀ رنگین کمان

    از فراز مزارع بارانُ آفتاب

    تا دور دستِ گستردۀ رؤیاها

    در افق چشمانت می نشاند

    و از بلندترین قلّۀ لبخند دلت

    درفش فتح سپیدش را

    برایت تکان می دهد !
    اید بی خیالش شوم
    بی خیال حرفهایت که میگفتی:
    چـــاک ِ سیــنه ات
    زیبـــــاترین
    دوراهی دنیــــاست
    لـیـلـاتـرم کـردی . .
    و مـن در نـبـودَت ، ایـن را
    از گـونـه هـای تـر هـر شـبـم فـهـمـیـدَم . .

    خدا لعنت کنه کسی رو که قصه ها رو با یکی بود یکی نبود شروع کرد

    آخه بی انصاف

    چی ازت کم میشد بگی هر دو بودند ..........! ؟

    بعضــےاز غــــم هـــا حل شدنـــے نیستند ، ته نشین میشوند ته ته قلبتــــــ

    گاهےبا کوچکترین تلنگرے شـــــناور مےشــــوند

    و روزهاے آفتابی تــــرا ابرے میکنند

    این نوع از غم هـــ ا از بین نمیروند و دوباره رسوبـــــ میکنند ته قلبتـــــــ

    غیر قابلِ هضــــم شدن هستند ;

    باید یاد بگیرے در کنار این نوع از غم هــــ ا به آرامــے زندگےکنے

    و زندگـــــے شادے داشته باشے

    [IMG][IMG]

    [IMG]

    [IMG]
    سلام به نغمه عزيز
    كمال تشكر را ازت دارم اميدوارم بتونم جبران كنم
    راسي نغمه ميگم اون تاپيك نظرسنجي مسابقه ادبي 2 رو نميشه از 1 جدا كرد ؟ هنوز خيليايي كه ميان راي ميدن توجيه نشدن ها ...
    مي رفتيم‌، و درختان چه بلند ، و تماشا چه سياه !
    راهي بود از ما تا گل هيچ .


    مرگي در دامنه ها ، ابري سر كوه ، مرغان لب زيست‌.
    مي خوانديم: «بي تو دري بودم به برون‌، و نگاهي به كران‌،
    و صدايي به كوير.»
    مي رفتيم‌، خاك از ما مي ترسيد، و زمان بر سر ما
    مي باريد.
    خنديديم‌: ورطه پريد از خواب ، و نهان ها آوايي افشاندند.
    ما خاموش ، و بيابان نگران‌، و افق يك رشته نگاه‌.
    بنشستيم‌، تو چشمت پر دور، من دستم پر تنهايي‌، و زمين ها
    پر خواب‌.
    خوابيديم‌. مي گويند: دستي در خوابي گل مي چيد.
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا