naghmeirani
پسندها
58,481

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست

    حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست


    شعر زلال جوشش احساس های من

    از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست


    يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است

    اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدنی ست


    خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی

    بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدنی ست


    من در فضای خلوت تو خيمه می زنم

    طعم صدای خلوت پاکت چشيدنی ست


    تا اوج ، راهی ام به تماشای من بيا

    با بالهای عشق تو پرواز ديدنی ست
    سالها رفت و هنوز


    یک نفر نیست بپرسد از من


    که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی؟


    صبح تا نیمه شب منتظری


    همه جا می نگری


    گاه با ماه سخن می گویی


    گاه با رهگذران


    خبر گمشده ای می جویی


    راستی گمشده ات کیست ؟کجاست؟
    معلم به خط فاصله می گفت تیره

    تازه فهمیدم منظورش چه بود اون خوب می دونست فاصله ها چه به روز ادم می اورند.
    اره نوشته بودم شعره من چیشد بعد گفتم شاید درس نباشه اونجا بگم بخودتون بگم بهتره:redface:
    مرسی اجی جونم..
    وای شرمنده دیگه..اخه من زودتر شعرمم داده بودم واسه همین تعجب کردم نبود..مرسی:w27:
    سلام نغمه عزیزم..نغمه جان پس شعر من کو..من اولین نفر شرکت کردم و زودم شعرم و فرستاده بودم:(
    گلم کاراکتر پیاما زیاد نمی تونم همه رو یه جا بفرستم تایید کتن خودم تو مسابقه میذارم
    تو را به جای همه دخترانی که نشناخته‌ام دوست می‌دارم
    تو را به جای همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام دوست می‌دارم
    برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
    برای خاطر برفی که آب می‌شود، برای خاطر نخستین گل
    تو را برای خاطر دوست داشتن دوست می‌دارم
    تو را به جای همه دخترانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم.:gol:
    رفتی ؟؟؟؟ من نیستماااااااااااا گلم مسابقه رو تایید کن و ویرایش کن تا 23 اردیبهشت شعر ها رو هم برام می فرستم خودت تو 2 تا تاپیک جا بده بوووووووووووووویس بوووووووووس
    سلام خوبی ؟ گلم من مسابقات دارم الان شعر ها رو برات بفرستم ؟؟ یا تایید کن نظر سنجی رو من شعر ها رو بذارم بددددددددووووووووووووو مو باید برم
    دوست..

    روی جلد یک کتاب نوشته ای دیدم که خیلی من رو جذب خودش کرد. من اون طرف رو ندیده بودم ولی به آدرسی که زیر نوشته داده بود نامه میدادم و اون هم برای من نامه میداد تا قرار شد همدیگه رو ببینیم. در محل قرار دختری بسیار زیبا از کنار من گذشت و پیرزنی با همان مشخصه نامه پیش من آمد. من که مجذوب شخصیت او شده بودم بدون توجه به او پیشش رفتم و شاخه گلی به او دادم او در جواب من گفت همان دختر زیبا که از کنارت رد شد گفت که اگر شاخه گل را به من دادی بگویم که در رستوران آنطرف خیابان منتظرت است
    سلام نغمه خانم...
    خوبیییییییییی؟
    خواستم احوالی بپرسم...:redface:
    تبريك ميگم نغمه جان(با تاخير:دي)
    اميدوارم موفق باش:gol:
    این تاپیک قدیمیه... ولی دیدنش خالی از لطف نیست

    لینک
    وااااااااااااااای... مرسی. چه بچه خوردنی :دیییییییی
    میخاااااااااااااااااااااااااااام :child:
    بی نگاهِ عشق مجنون نيز ليلايي نداشت
    بي مقدس مريمي دنيا مسيحايي نداشت

    بي تو اي شوق غزل‌آلوده‌يِ شبهاي من
    لحظه‌اي حتي دلم با من هم‌آوايي نداشت

    آنقدر خوبي كه در چشمان تو گم مي‌شوم
    كاش چشمان تو هم اينقدر زيبايي نداشت!

    اين منم پنهانترين افسانه‌يِ شبهاي تو
    آنكه در مهتاب باران شوقِ پيدايي نداشت

    در گريز از خلوت شبهايِ بي‌پايان خود
    بي تو اما خوابِ چشمم هيچ لالايي نداشت

    خواستم تا حرف خود را با غزل معنا كنم
    زير بارانِ نگاهت شعر معنايي نداشت

    پشت درياها اگر هم بود شهري هاله بود
    قايقي مي‌ساختم آنجا كه دريايي نداشت

    پشت پا مي‌زد ولي هرگز نپرسيدم چرا
    در پس ناكاميم تقدير جاپايي نداشت

    شعرهايم مي‌نوشتم دستهايم خسته بود
    در شب باراني‌ات يك قطره خوانايي نداشت

    ماه شب هم خويش مي‌آراست با تصويرِ ابر
    صورت مهتابي‌ات هرگز خودآرايي نداشت

    حرفهاي رفتنت اينقدر پنهاني نبود
    يا اگر هم بود ، حرفي از نمي آيي نداشت

    عشق اگر ديروز روز از روز‌گارم محو بود
    در پسِ امروز‌ها ديروز، فردايي نداشت

    بي تواما صورت اين عشق زيبايي نداشت
    چشمهايت بس كه زيبا بود زيبايي نداشت
    بی نگاهِ عشق مجنون نيز ليلايي نداشت
    بي مقدس مريمي دنيا مسيحايي نداشت

    بي تو اي شوق غزل‌آلوده‌يِ شبهاي من
    لحظه‌اي حتي دلم با من هم‌آوايي نداشت

    آنقدر خوبي كه در چشمان تو گم مي‌شوم
    كاش چشمان تو هم اينقدر زيبايي نداشت!

    اين منم پنهانترين افسانه‌يِ شبهاي تو
    آنكه در مهتاب باران شوقِ پيدايي نداشت

    در گريز از خلوت شبهايِ بي‌پايان خود
    بي تو اما خوابِ چشمم هيچ لالايي نداشت

    خواستم تا حرف خود را با غزل معنا كنم
    زير بارانِ نگاهت شعر معنايي نداشت

    پشت درياها اگر هم بود شهري هاله بود
    قايقي مي‌ساختم آنجا كه دريايي نداشت

    پشت پا مي‌زد ولي هرگز نپرسيدم چرا
    در پس ناكاميم تقدير جاپايي نداشت

    شعرهايم مي‌نوشتم دستهايم خسته بود
    در شب باراني‌ات يك قطره خوانايي نداشت

    ماه شب هم خويش مي‌آراست با تصويرِ ابر
    صورت مهتابي‌ات هرگز خودآرايي نداشت

    حرفهاي رفتنت اينقدر پنهاني نبود
    يا اگر هم بود ، حرفي از نمي آيي نداشت

    عشق اگر ديروز روز از روز‌گارم محو بود
    در پسِ امروز‌ها ديروز، فردايي نداشت

    بي تواما صورت اين عشق زيبايي نداشت
    چشمهايت بس كه زيبا بود زيبايي نداشت
    زندگی یک آرزوی دور نیست
    زندگی یک جست و جوی کور نیست
    زیستن در پیله ی پروانه چیست؟!
    زندگی کن زندگی افسانه نیست.

    گوش کن...!!
    دریا صدایت میزند!
    هر چه نا پیدا صدایت می زند!
    جنگل خاموش میداند تورا
    با صدایی سبز می خواند تورا

    آتشی در جان توست
    قمری تنها پی دستان توست
    پیله ی پروانه از دنیا جداست
    زندگی یک مقصد بی انتهاست
    هیچ جایی انتهای راه نیست
    این تمامش ماجرای زندگیست...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا