به اب روشن مي عارفي طهارت كرد...علي الصباح كه ميخانه را زيارت كرد
همين كه ساغر زرين خور نهان گرديد...هلال عيد به دور قدح اشارت كرد
خوشا نياز ونماز كسي كه از سر درد...به اب ديده وخون جگر طهارت كرد
امام خواجه كه بودش سر نماز دراز...به خون دختر رز خرقه را قصارت كرد
دلم به حلقه زلفش به جان خريد اشوب...چه سود ديد ندانم كه اين تجارت كرد
اگر امام جماعت طلب كند امروز...خبر دهيد كه حافظ به مي طهارت كرد
ترس انرژی است که منقبض می کند،درها را می بندد،به داخل می کشاند،فرار می کند،پنهان می شود و صدمه می رساند.
عشق اما سبب بسط و گسترش می شود،آغوش می گشاید،به بیرون می جهد،دوام می آورد،آشکار می شود،سهیم می گردد و درمان می کند.