sisi...
پسندها
4

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • مهنازي مني تو خانوم خانوما

    دلم ميخواد توي بغل تو بميرم دوست دارم آخرين نگاهم تو باشي دلم ميخواد آخرين جمله اي كه بهت ميگم و ميميرم اين باشه (( ديدي ما بهم رسيديم. ديدي كنارت موندم تا آخرين نفس))
    ميگم من و تو يك هدف مهم داريم ها يادت كه نرفته؟

    قراره كه هر وقت امام زمان ظهور كرد به سويش بشتابيم
    اتفاقا نشستم

    بابي اينا رفتن اما من موندم يك 10 دقيقه اي ديگه ميرم خواستم يكم بيشتر پيشت بمونم نفس
    من بايد برم كاري نداري................ شايد آخر شب اومدم

    امشب مهمون هستيم

    فردا يادت نره 5/9 تا 10
    زياد واسم مهم نيست كه چطوري باشي ............... ولي خوب سفيد بهتره

    من كه گفتم تو خشگلي عزيزم

    تو چي پسر چه رنگي دوست داري؟
    ميگم به نظر خودت پدر مادرت با ازدواج ما موافقت ميكنن

    به نظر من كه پدر مادر من قبول ميكنن
    دلم ميخواد موهات بلند باشه ................ چه ميدونم من كه تا الان دخترها رو نديدم با لباس توي خونگي كه بگم كدوم خشگل تره .............. ولي آبجيم هروقت تاپ و شلوارك ميپوشه خيلي ناز ميشه
    نه عشق ما بايد واقعي باشه همون طور كه الان واقعي هست
    ميگم تو رو مخ بابات راه برو بگو ما كه همجا رفتيم يك مدت هم بريم اراك
    ميگم تا الان ديدي عشق ما چقدر روياي بوده مثل تو كتابا
    والا منم نميدونم بابي جون ميخواد چكار كنه تا ميام با هاش صحبت كنم ميگه بزار اول بازنشستگيم درست بشه بعد تصميم ميگرم كجا بريم.............دعا كن سيد تو اولاد پيغمبري خدا گوش به حرفت ميده
    راستي ميگم بد نيست يكم در مورد خانواده هامون صحبت كنيم......................تو چي ميگي؟
    حالا خيلي زوده واسه ي اين جور تصميم ها.............تا اون موقع
    خوب بگو ساعت چند تا من از خونه بزنم بيرون كه بهت بتونم بگم

    امروز كسي خونه نبود كه راحت حرف زدم
    واي مهناز يعني ميشه كه من تو باهم توي يك شاليزار كوجولو با هم زندگي كنيم ........... واي خداي من چقدر روياي و قشنگ
    خوب من كه شالي كاري بلد نيستم ولي چيزاي ديگه بلدم

    مثلا سبزي كاري .......... صيفي كاري ...............باغبوني ............ گندم كاري ........... كلا كشاورزي هاي كه اينجا رونق داره رو بلدم
    خوب اون رو كه ميخريم ...........البته انشاالله و به لطف خدا

    ولي خوب يك اسب ميگيريم كه غروب ها دوتاي باهم سوار بشيم
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا