دل نوشته های دلتنگی

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
قدیما برای دل خسته
یک «خسته نباشی» کافی بود...
برای زخم‌ها مرهمی بود
برای بغض‌ها آغوشی
امروز اما
گاهی میان این‌ همه آدم
دلمان برای یک دل مهربان تنگ می‌شود...😔
 

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بگو با منی تا منم حس کنم

این احساس یه احساس بیهوده نیست

تا وقتی نفهمم دلت با منه

خیالم از این عشق آسوده نیست

بگو با منی تا ته زندگی

تا اون لحظه ای که نفس میکشی

بگو عاشقی و از این فاصله

برای همیشه دست میکشی...
 

essyh2003

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گله دارم من از این گردش بی‌رحم زمان
گله دارم ز غمی کز دل من برده توان

گله دارم ز سکوتی که به لب مانده مدام
گله دارم ز دلی کز غم خود گشته به دام

گله دارم من از این راه پر از بیم و گمان
گله دارم ز صبوری که شده همدم جان

گله دارم من از این شهر پر از کاخ و حصار
گله دارم ز پدر مانده در اندیشهٔ کار

گله دارم ز ترازویی که کج گشته میان
کفه‌ای صاحب قدرت، کفه‌ای رنج نهان

گله دارم من از این شهر گرفتار سکوت
گله دارم ز جوانی که برفته ملکوت

گله دارم من از این بغض فروخورده به جان
گله دارم ز دلی مانده میان دو جهان

گله دارم ز جهنم، که به سود است و زیان
گله دارم ز بهشتش، نه به این و نه به آن 🌹
 
آخرین ویرایش:

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
به نام شب
که تاریکی و سکوتش آغاز دلتنگی ست

به نام ماه
که فانوسِ روشنِ تنهایی ست

به نام ستاره
که سوسوی یادت را
نور می افشاند.

به نام تو
که رویای شبانه ی خیال منی

#لیدا_غلامی
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
چه کنم با غم خویش؟
گه گهی بغض دلم می‌ترکد
دلِ تنگم ز عطش می‌سوزد
شانه‌ای می‌خواهم
که گذارم سر خود بر رویش
و کنم گریه که شاید کمی آرام شوم
ولی افسوس که نیست..

#هوشنگ_ابتهاج
.
 

essyh2003

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
باران گرفته امشب
از چشم بی پناهی
می‌ریزد از دل شب
غم‌های بی‌صدایی
دل مانده در هوایت
در حسرت رهایی
هر لحظه می‌زند آه
از درد بی‌وفایی
شب تا سحر نشستم
با یاد آن جدایی
شاید نسیم آرد
پیغام آشنایی
یک عکس روی دیوار
جا مانده از نگاهش
گویی هنوز آنجاست
در نقش بی ریایی 🌹
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
نشسته است غمی بر دلم ، غمی که تویی
تَرست گونه‌ام از اشکِ نَم‌ نَمی که تویی

به یاد خنده ی تو گریه می‌کنم هرشب
و زیر پلک تَرم ، عکسِ مُبهمی که تویی

هُبوطِ دولتِ آدم همان دمی که منم
عروجِ عشوه ی حوا همان دمی که تویی

میانِ این همه چون و چرای بی پایه
خوشم به عشق ، به برهان محکمی که تویی

چقدر تشنه ام اما در این سرابستان
کجا بنوشم از آن آبِ زمزمی که تویی

کجاست در همه عالم عظیم‌تر از عشق
بخوان به نام خودت «اسم اعظمی» که تویی

#محمدحسین_امیری
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
دلتنگ که می شوم
شرابِ شعرهایم را می نوشم

حالِ خوشی دارد مَستی
و من
ساقیِ حال خرابِ خویشم

باده ی عشقت را
جُرعه جُرعه که نه
دیوانه وار سَر می کشم

آخر من
شاعرِ چشمانِ مِیگونِ تو هستم

#نسیم_قنادی
 

*mahdieh*

کاربر فعال مهندسی مواد و متالورژی ,
کاربر ممتاز
مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از اموج نور

در زمستانی غبار آلود و دود

یا خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر

سایه ای ز امروزها ، دیروزها !

دیدگانم همچو دالان‌های تار

گونه‌هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد درد

خاک می‌خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از راه تا در خاکم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل به روی گور غمناکم نهند

می‌رهم از خویش و میمانم ز خویش

هر چه بر جا مانده ویران می‌شود

روح من چون بادبان قایقی

در افق‌ها دور و پنهان می‌شود

بعدها نام مرا باران و باد

نرم می‌شویند از رخسار سنگ

گور من گمنام می‌ماند به راه

فارغ از افسانه‌های نام و ننگ
 

Similar threads

بالا