مشاعرۀ سنّتی

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
هَمی بَر شُد آتش، فُرود آمد آب
هَمی گَشت گِردِ زمین، آفتاب

گیاه رُست با چَند گونه درخت
به زیر اَندر آمد، سَران‌شان زِ بَخت

فردوسی
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
دِگَر شَب نمایش کُنَد بیش‌تَر
تو را روشَنایی دَهَد بیش‌تَر

به دو هَفته گَردَد تَمام و دُرُست
بِدان باز گَردَد که بود از نُخُست

بُوَد هَر شَبانگاه باریک‌تَر
به خورشیدِ تابَنده نَزدیک‌تَر

فردوسی
 

essyh2003

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مبهوت تو ماندم من سرگشته حیران
ره بسته نگاهت به من و زلف به شانه

رسم است که عاشق نهد آرام، سرش را
در وقت پریشانی زلف تو، به شانه

پیدا نشد از این همه دلداده و مجنون
یک تن که کند درد مرا چاره، به شانه🌹
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
naghmeirani اولین مسابقۀ "مشاعرۀ سنتی دور همی" با جایزه مشاعره 113
Fo.Roo.GH مشاعرۀ شاعران مشاعره 11

Similar threads

بالا