tracer
پسندها
2,923

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • رسیدگی میشه ایشون زیاده روی کردن، اگر رسیدگی نمی شد که هر روز یوزر جدید نمی ساخت :gol:
    باز هم پیگیری میکنم.
    ممنون :gol:
    بار دگر شور آورید این پیر درد آشام را صد جام برهم نوش کرد از خون دل پر جام ما
    چون راست کاندر کار شد وز کعبه در خمار شد در کفر خود دین دار شد بیزار شد ز اسلام ما
    پس گفت تا کی زین هوس ماییم و درد یک نفس دایم یکی گوییم وبس تا شد دو عالم رام ما
    بس کم زنی استاد شد بی خانه و بنیاد شد از نام و ننگ آزاد شد نیک است این بدنام را
    پس شد چون مردان مرد او وز هر دو عالم فرد او وز درد درد درد او شد مست هفت اندام ما
    دل گشت چون دلداده‌ای جان شد ز کار افتاده‌ای تا ریخت پر هر باده‌ای از جام دل در جام ما
    جان را چون آن می نوش شد از بی‌خودی بیهوش شد عقل از جهان خاموش شد و از دل برفت آرام ما
    عطار در دیر مغان خون می‌کشید اندر نهان فریاد برخاست از جهان کای رند درد آشام ما
    در دلم بنشسته‌ای بیرون میا نی برون آی از دلم در خون میا
    چون ز دل بیرون نمی‌آیی دمی هر زمان در دیده دیگرگون میا
    چون کست یک ذره هرگز پی نبرد تو به یک یک ذره بوقلمون میا
    غصه‌ای باشد که چون تو گوهری آید از دریا برون بیرون میا
    سرنگون غواص خود پیش آیدت تو ز فقر بحر در هامون میا
    گر پدید آیی دو عالم گم شود بیش از این ای لولو مکنون میا
    نی برون آی و دو عالم محو کن گو برون از تو کسی اکنون، میا
    چون تو پیدا می‌شوی گم می‌شوم لطف کن وز وسع من افزون میا
    چون به یک مویت ندارم دست رس دست بر نه برتر از گردون میا
    چون ز هشیاری به جان آمد دلم بی‌شرابی پیش این مجنون میا
    بدره‌ی موزون شعرت ای فرید بسته‌ی این بدره‌ی موزون میا
    ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست
    گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست
    خلق را بیدار باید بود از آب چشم من
    وین عجب کان وقت می‌گریم که کس بیدار نیست
    نوک مژگانم به سرخی بر بیاض روی زرد
    قصه دل می‌نویسد حاجت گفتار نیست
    بی‌دلان را عیب کردم لاجرم بی‌دل شدم
    آن گنه را این عقوبت همچنان بسیار نیست
    ای نسیم صبح اگر باز اتفاقی افتدت
    آفرین گویی بر آن حضرت که ما را بار نیست
    بارها روی از پریشانی به دیوار آورم
    ور غم دل با کسی گویم به از دیوار نیست
    ما زبان اندرکشیدیم از حدیث خلق و روی
    گر حدیثی هست با یارست و با اغیار نیست
    قادری بر هر چه می‌خواهی مگر آزار من
    زان که گر شمشیر بر فرقم نهی آزار نیست
    احتمال نیش کردن واجبست از بهر نوش
    حمل کوه بیستون بر یاد شیرین بار نیست
    سرو را مانی ولیکن سرو را رفتار نه
    ماه را مانی ولیکن ماه را گفتار نیست
    گر دلم در عشق تو دیوانه شد عیبش مکن
    بدر بی نقصان و زر بی عیب و گل بی خار نیست
    لوحش الله از قد و بالای آن سرو سهی
    زان که همتایش به زیر گنبد دوار نیست
    دوستان گویند سعدی خیمه بر گلزار زن
    من گلی را دوست می‌دارم که در گلزار نیست
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا