اول دبستان بودم و زمستون بود سر کلاس املا معلممون رفته بود بیرون و کلاسم یکم گرم بود رفتم سمت بخاری تا کمش کنم
خلاصه شیر بخاریو(نفتی) پیچوندم.
10 دقیقه نگذشت که بخاری یه دفعه گر گرفت
بخاری هم که حلبی بود قرمز شده بود و داشت ذوب میشد یه دفعه ناظم اومد تو و نیومده داد زد کار کیه منم صداشو در...
من ناراحتی قلبی دارم.
مادرزادیه. کارای سنگین اذیتم میکنه. و
حیف که این مشکل رو دارم. با این حالم هم یه سری 4000 متر رو بدون توقف دویدم.
و 540 متر رو 1 دقیقه و 40 ثانیه.
حالا فک کن اگه قلبم سالم بود احتمالا رکورد داشتم. به هرحال خدارو شکر.
شما مطمئنی؟؟؟!!:w20:
یه سکانس دعوای خانوما:
مریم : خواهرت بهم گفت کفشام یه جوریه.
ساناز: راستش بیراه هم نمیگه.
مریم: یعنی چی؟ خواهرا هردو بیسلیقه این.
ساناز: بی سلیقه خودتی. بعدش هم :w13: بله.
حالا جن رو نمیدونم.
ولی وقتی کوچیک بودم تو یه خونه ی قدیمی زندگی میکردیم.یه خونه ی دوطبقه بود
یه پارکینگ دربوداغون داشت. یه پنجره هم بود چوبی که به طرف همون پارکینگ باز میشده.
چون از وقتی من یادم میاد اون پنجره قفل شده بود و هیچ مدله هم نمیشد بازش کرد.
یه روز پدرم با یه پیکان صفر کیلومتر اومد...