kamrava
پسندها
2

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • نه بابا من از بچگی تو شهر زندگی کردم روستا فقط واسه تفریح میرم چه برسه به اینکه بخوام شالیکاری بلد باشم
    اسب دیگه چیه باید یه ماشین داشته باشی چون کسایی که تو روستا زندگی میکنن حتما باید یه وسیله ی نقلیه داشته باشن حالا موتور ...ماشین فرقی نمیکنه یه وقت میبینی یه اتفاقی میفته
    جدی میگم واقعا دوست دارم توی شالیزار با تو زندگی کنم
    نه فقط فاضل نظری باشه
    تو خیلی قشنگ گفتی دوست دارم
    لازم نکرده خودکشی کنی
    آره از خدامه برم توی اون شالیزار زندگی کنم.آره کاش بودی با هم کلی قدم میزدیم و صفا میکردیم
    سلام جیگر الان رفتم دید ازتاپیکم تشکر کردی امتحانی زده بودم فکر نیکردم درست بشه
    ای شیطون بهشت توی آغوش محبوبته ؟
    دوربینم خراب بود ولی چند تا عکس از اینترنت برات گرفتم که شبیه اونجا بود الان برات میزارم
    اینقدر قشنگ بود تازه بارون میومد هنوزم داره میاد هوا یه طراوت خاصی پیدا کرده دلم میخواست وسط اون شالیزار یه کلبه داشتم وقتی بارون میزد روی سقف شیروونی صداشو میشنیدم و بعد میخوابیدم
    سلام من اومدم
    نه بابا صاحب خونمون بنده ی خدا کاری نداره که ما رفته بودیم فقط خودمون سه تا بودیم هیچ کسی اونجا نبود.پوریا اون تاپیکیه که بهت گفتم زدی من فردا صبح باید تحویل استاد بدما تو روخدا
    پوریا من الان باید لباسمو بپوشمو با مامان بریم یه روستایی غروب میام فعلا خداحافظ
    دوست دارم
    میدونی مامانم تلفن خونه رو فقط گذاشته واسه اینرتنت برای همین هر وقت میخواد جایی زنگ بزنه از شارژ من یا داداشم استفاده میکنه ولی چون بدبختانه دسترسیه مامانم به من بیشتره همیشه شارژ من باید بره این روزا هم که باهام لج کرده و شارژ نمیگیره فقط چند روز پیش برای اینکه به اون داداشم که سربازه زنگ بزنه گوشیمو شارژ کردو فقط300 تومن ته شارژم گذاشت حالا بی خیال مدل گوشی من D1000tv
    پوریا میتونی دست کم تا فردا یه تاپیک تو تالار ادبیات بزنی و بگی که یه شرح حال از شاعر محمد فاضلی میخوای تو رو خدا ببخشید خودم هر چی میگردم توی گوگل چیزی پیدا نمیگنم
    از الن داری فکر کجاها رو میکنی بزار ببینیم اصلا منو تو ازدواج میکنیم
    خب اون موقع ها همین جوری انتقالی میدادن توی مناطق محرومم بابای منم آدم نترسی بود براش اهمیت نداشت.داداشن احتمالا تا آبان یا آذر میاد
    واااااااااای پوریا دیدی چه بلایی سر مردم زاهدان آوردن بابت انفجار امروز دارم دیوونه میشم
    باید بینم با لهجه چطوری حرف میزنی اگه بد باشه نه دوست ندام چون من اینجا وقتی لهجه ی این مازندرانیارو گوش میدم دیوونه میشم فقط فارسی حرف زدنو دوست دارم
    الهی..........چرا مگه من لولو خوخورم ترس نداره که منم آدمم مث خودت
    اینجور که معلومه تو اصلا نمیتونی احساستتو کنترل کنی
    میترسم وقتی بیای ساریو همدیگرو ببینم یه دسته گلی به آب بدی.........:D
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا