ALIREZA.F.1988
پسندها
18,742

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • خیلی خوشمزه به نظر میاد تگری هم که هست:D
    دست شما درد نکنه...
    سلام...
    حال شما؟البته با سلامی که دادید معلومه دی
    واحد شهر شما دلاره:Dآخه واسه ما تومنه:biggrin:
    من پرخرجم؟.....نه تکذیب میکنم
    نه دانشجو نیستم:D
    ندارم ...دی
    بله خودم دارم...
    دو سه هزار:surprised:شما و اینهمه دست و دلبازی محاله!!
    توی شهر شمابا دو سه هزار میشه کاری هم کرد:cool:
    مسافرکشی:w15:
    تحت هر شرایطی اقتصادی فک کردنتون قابل تامله:D
    نه هدیه به این خوبی اما واسه خودتونه خب....من فکر شما رو کردم
    همون اولی قبوله اصلا...
    دست شمامدرد نکنه;)
    خیلی اهل مد بودن خوب نیست اما تا حدودی چرا که نه...
    نه دیگه این واسه خودتونه:D
    منم آدم قانعی هستم در حد متوسطش خوبه، هیچکدومو نمی پسندم:biggrin:
    این عتیقس:D
    خب کادو رو که نمیشه رد کرد اما مدل بهترشو نداشتین:|
    هرچه از دوست رسد نیکوست:)

    هر از گاهی خلوتی لازم است
    در جایی دور از تکرارها
    تا باورکنیم زندگی ،
    در فراتر رفتن از روز مرگی هاست …
    به پایان فکر نکن
    اندیشیدن به پایان هر چیز
    شیرینی حضورش را تلخ می کند
    بگذار پایان تو را غافلگیر کند
    درست مثل آغاز !
    سلام و عرض ادب جناب مهندس...
    خواهش میکنم...
    نه اصلا و ابدا....نیازی نیست ،ملکه ذهنم شده:biggrin:
    ممنون چه جاده رویایی بود:)
    نگین که این جاده هم یه خونه شما میرسه!!:D
    بله بسیار زیباست;)
    حالا مطمئنید این عکسه واسه ایرانه:D
    به ساعت نگاه کردم.
    شش و بیست دقیقه صبح بود.
    دوباره خوابیدم. بعد پاشدم. به ساعت نگاه کردم.
    شش و بیست دقیقه صبح بود.
    فکر کردم: هوا که هنوز تاریکه. حتماً دفعه ی اول اشتباه دیده ام.
    خوابیدم.
    وقتی پاشدم. هوا روشن بود ولی ساعت باز هم شش و بیست دقیقه صبح بود.
    سراسیمه ... پا شدم. باورم نمی شد که ساعت مرده باشد. به این کارها عادت نداشت. من هم توقع نداشتم.
    آدم ها هم مثل ساعت ها هستند.
    بعضی ها کنارمان هستند مثل ساعت. مرتب، همیشگی.
    آنقدر صبور دورت می چرخند که چرخیدنشان را حس نمی کنی.
    بودنشان برایت بی اهمیت می شود. همینطور بی ادعا می چرخند. بی آنکه بگویند باطری شان دارد تمام می شود.
    بعد یکهو روشنی روز خبر می دهد که او دیگر نیست.
    قدر این آدم ها را باید بدانیم،
    قبل از شش و بیست دقیقه
    دکتر حسابی :
    لذت بردن را یادمان ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ !
    از گرما می نالیم. از سرما فرار می کنیم.
    در جمع، از شلوغی کلافه می شویم و در خلوت، از تنهایی بغض می کنیم.
    تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و آخر هفته هم بی حوصلگی تقصير غروب جمعه است و بس!
    ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ:
    ﻣﺪﺭﺳﻪ.. ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ .. ﮐﺎﺭ..
    ﺣﺘﯽ ﺩﺭﺳﻔﺮ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺬﺕ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ!
    ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧــــــــــــــــــــدﮔﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺑﮕﺬﺭﻧﺪ...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا