ش
پسندها
0

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • ی سینه در حرارت سوزان خود بسوز
    دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر
    می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
    مرغی شدم به کنج قفس خسته و اسیر
    چرا امید بر عشقی عبث بست ؟
    چرا در بستر آغوش او خفت ؟
    چرا راز دل دیوانه اش را
    به گوش عاشقی بیگانه خو گفت ؟
    عاقبت بند سفر پایم بست
    می روم ، خنده به لب ، خونین دل
    می روم از دل من دست بدار
    ای امید عبث بی حاصل
    گفتم خموش (آری) و همچون نسیم صبح
    لرزان و بی قرار وزیدم به سوی تو
    اما تو هیچ بودی و دیدم هنوز هم
    در سینه هیچ نیست بجز آرزوی تو
    اگر به خانه من آمدي براي من اي مهربان چراغ
    بياور
    و يك دريچه كه از آن
    به ازدحام كوچه ي خوشبخت بنگرم
    من نمی خواهم
    سايه ام را لحظه ای از خود جدا سازم
    من نمی خواهم
    او بلغزد دور از من روی معبرها
    يا بيفتد خسته و سنگين
    زير پای رهگذرها
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا